Important Announcement
PubHTML5 Scheduled Server Maintenance on (GMT) Sunday, June 26th, 2:00 am - 8:00 am.
PubHTML5 site will be inoperative during the times indicated!

Home Explore Financial Laws

Financial Laws

Published by n.farahmand, 2020-05-03 10:46:41

Description: Financial Laws

Search

Read the Text Version

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫فصل هفتم‬ ‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫با توجه به انکشاف مالیات در اکثر کشور های جهان در گذشته و با در نظرداشت اهمیتی که مالیات بر‬ ‫عایدات در آن زمان پیدا نمود‪ ،‬و با توجه به افزایش روز افزون مصارف کشور‪ ،‬دولت وقت افغانستان بر آن شد‬ ‫تا مالیات بر عایدات را تعین و اخذ نماید‪ .‬به همین منظور در سال ‪ 1321‬اشخاصی با تجربة مالی‪ ،‬متخصصو‬ ‫آگاه امور محاسبهمؤظف به اجتماع و تبادل افکار در زمینه ی مالیات بر عایدات شدند‪ .‬اجتماع متخصصین بعد‬ ‫از مطالعات یک سالة شان نظریات خود را در جلسات حسابی انجمن وزارت مالیه در طی ‪ 21‬ماده ارائه نمودند‪.‬‬ ‫وزارت مالیه پیشنهادی را به غرض غور و تعمق بیشتر به مجلس عالی وزراء سپرد‪ .‬مجلس وزراء بعد از تدقیق‬ ‫پیرامون مواد پیشنهاد مذکور آن را به مجلس شورایملی تقدیم نمود‪.‬‬ ‫لوایح مذکور که بغرض بلند بردن سویه اقتصادی و موازنه بودجه مملکت ترتیب شده بود‪ ،‬از طرف شورای‬ ‫ملی تصویب گردید وبعد از منظوری پادشاه در ‪ 18‬جوزای سال‪ 1322‬شمسی شکل اصولنامه مالیات برعایدات‬ ‫را در افغانستان گرفت‪ .‬امر اجراء و تطبیق آن به تمام مملکت به تفصیل ماده (‪ )21‬اصولنامه مذکور صادر‬ ‫گردید‪.‬‬ ‫مالیات بر عایدات به اساس این اصولنامه تا سال ‪ 1325‬شمسی تنها بر شرکت ها‪ ،‬بانکها‪ ،‬مؤسسات انتفاعی‬ ‫و تجار انفرادی تطبیق می گردید‪ .‬بعد از سال مذکور به اساس درجه بندی جواز نامه اصناف که از طرف‬ ‫شاروالی داده می شد (‪ )5‬طبقه اصناف تحت مالیه قرار گرفت‪ .‬اخذ مالیات بر عایدات ثابت شرکت ها و تجار‬ ‫انفرادی و پنج طبقه اصناف تا اواخر سال ‪ 1321‬شمسی که مالیات بر عایدات یک سال به سال دیگر گرفته‬ ‫می شد دوام داشت ومالیات بر عایدات (‪ )21‬فیصدعاید سالانه اخذ میگردید‪.‬‬ ‫در سال ‪ 1321‬شمسی در اثر منظوری مقامات صلاحیت دار‪ ،‬پروژه مترقی مالیات بر عایدات که از چندین‬ ‫سال قبل تحت مذاکره و تدقیق فنی قرار داده شده بود‪ ،‬به شکل قانون درآمد و درجمع سایر قوانین دولت‬ ‫محسوب گردید‪.‬‬ ‫مطابق ماده (‪ )7‬اصولنامه مالیات بر عایدات تنها اخذ مالیات از شرکت های تجارتی‪ ،‬تجار انفرادی و‬ ‫مؤسسات انتفاعی بصورت مترقی بود‪ .‬سپس این مادۀ اصولنامه تعدیل گردید و اخذ مالیات به تناسب (‪)21‬‬ ‫فیصد عایدات مذکور بصورت ثابت قرار گرفت‪ .‬این سیستم تنها متوجه یک طبقه بود‪ .‬واضح است که در‬ ‫سیستم مالیات ثابت سرمایه های کوچک که قسمت عمدۀ سرمایه ملی را تشکیل میدهد نظر به سرمایه های‬ ‫بزرگ بیشتر باید طرف حمایه و تشویق و توسعه قرار گیرند‪ .‬پس لازم دیده شد تا مادۀ مذکور منسوخ گردیده‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪42‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫به عوض آن سیستم مترقی و عمومی که به اساس عدالت اجتماعی و مقتضای حیات اقتصاد ملی متکی است‬ ‫مورد استفاده و عمل قرار گیرد‪ .‬بنابر آن این فکر صورت عمل اختیار کرد‪.‬‬ ‫در سیستم مترقی مالیات بر عایدات فیصدی های معینه مترقی برای هر طبقه طور علیحده وضع گردید‪.‬‬ ‫علاوت ًا مبلغ چهار هزار افغانی سالانه معافیت برای مصارف ضروری تجارتی تجار قایل شدند‪ .‬بر علاوه مالیه بعد‬ ‫از وضع معافیت از سر جمع عواید سالانه (‪ )11‬فیصد مالیه ثابت و از متباقی به اساس فیصدی مترقی مالیه‬ ‫اخذ می گردید‪ .‬همچنان درین پروژه مالکین اسهام‪ ،‬مالکین اموال غیر منقول مانند سرای‪ ،‬دکان‪ ،‬آپارتمان‪،‬‬ ‫منازل کرائی‪ ،‬حمام‪ ،‬یخدان و هم چنان اجرت فیس دوکتوران‪ ،‬مامورین و مستخدمین دولتی و تصدیهای‬ ‫دولتی و مؤسسات و بانک ها و مستخدمین خارجی به نرخ و فیصدی های متحدی تحت مالیات بر عایدات قرار‬ ‫داده می شدند‪.‬‬ ‫مکلفین مالیات بر عایدات حاصل از اموال غیر منقول نیز‪ ،‬اگر عوایدشان از (‪ )1111‬افغانی کمتر می بود از‬ ‫تأدیه مالیه معاف بودند‪ .‬در سال ‪ 1321‬شمسی اصناف محدود دیگری بر علاوه اصناف پنجگانه که تعداد آنها‬ ‫به پانزده (‪ )15‬طبقه می رسید مکلف به پرداخت مالیات بر عایدات گردیدند‪ .‬به این ترتیب مجموعاً (‪)21‬‬ ‫طبقه که به پیشه های مختلف از قبیل قنادی‪ ،‬فروشندگان بوت خارجی‪ ،‬فروشندگان میوۀ هندی‪ ،‬خورده‬ ‫فروش‪ ،‬قالین فروش‪ ،‬فروشندگان رنگ تعمیراتی‪ ،‬چوب فروشان و مغازه ها و غیره تحت مالیه صنفی قرار‬ ‫گرفتند‪ .‬برای آنها درجات مختلف تعیین گردید که توسط هیئت تعیین شده جواز صنعتی بلدیه (شاروالی)‬ ‫صنف بندی گردیدند و مالیه هر درجه و هر صنف را جداگانه تثبیت نمودند‪ .‬این سیستم تا اخیر سال ‪1333‬‬ ‫شمسی دوام داشت‪.‬‬ ‫در سال ‪ 1331‬شمسی اصناف بیشتری مطابق به سیستم جدید مکلف به تأدیه مالیات به عایدات شدند‪.‬‬ ‫سیستم مترقی مالیات بر عایدات که فوق ًا از آن تذکر بعمل آمد در اثر روی کار آمدن پلان پنج ساله اول‬ ‫اقتصادی تعدیل گردید و فیصدی ثابت و مترقی مالیات بر عایدات تثبیت شد که در قسمت مؤسسات صنعتی‬ ‫فیصدی مالیه ثابت (‪ )5‬فیصد و از سایر مؤسسات (‪ )11‬فیصد پیش از وضع معافیت قانونی وضع گردید‪.‬‬ ‫در سیستم جدید‪ ،‬عایدات سالانه معاش بگیرانی که از (‪ )11111‬افغانی تجاوز می کرد مجبور به پرداخت‬ ‫مالیات بر عایدات بودند‪.‬‬ ‫در سال ‪ 1311‬قانون جدید مالیات بر عایدات تصویب شد‪ .‬در این قانون توضیحات بیشتر و مفصل تری‬ ‫راجع به انواع و تثبیت مالیات بر عایدات بعمل آمده است‪.‬‬ ‫طبق این قانون‪ ،‬مؤسسات مکلف به پرداخت (‪ )21‬فیصد مالیه ثابت و (‪ )2‬فیصد و (‪ )5‬فیصد مالیه انتفاعی‬ ‫می باشند‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪43‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫همچنان مطابق این قانون در مالیات انفرادی نیز تغییراتی رو نما گردیده است‪ .‬مثل ًا تجار انفرادی در قانون‬ ‫جدید هیچ نوع معافیتی نداشتند و مالیه شان از (‪ )11‬فیصد دوران مطابق قانون مالیات بر عایدات اخذ‬ ‫میگردید‪.‬‬ ‫به اساس این قانون هرگاه عاید معاش بگیران از (‪ )15‬هزار افغانی تجاوز کند ایشان مجبور به پرداخت‬ ‫مالیات بر عایدات از چنان عاید می باشند‪.‬‬ ‫خلاصه اینکه بر طبق این قانون مالیات بر عایدات که در شروع سال ‪ 1311‬ترتیب و پس از تصویب بتاریخ‬ ‫‪ 21‬ثور سال مذکور در جریدۀ رسمی نشر و نافذ گردید‪ ،‬عواید کلیه اشخاص (حقیقی و حکمی) در داخل‬ ‫وعواید اتباع افغانی در خارج و همچنین عواید اشخاص و مؤسسات خارجی ایکه از منابع افغانستان بدست‬ ‫میآمد مالیه اخذ می گردید‪.‬‬ ‫مالیات بر عایدات مطابق به قانون موجوده (نافذه ‪ )1387‬کشور‪:‬‬ ‫بر اساس مادۀ اول این قانون از عواید قابل مالیه کلیه اشخاص حقیقی‪ ،‬شرکت های سهامی‪ ،‬محدود‬ ‫المسئولیت و یا شخصیت های حکمی در داخل و خارج از کشور که از منابع افغانی بدست می آید و عوایدیکه‬ ‫مقیم افغانستان از خارج حاصل می نماید مالیه اخذ میگردد‪ .‬در مورد عواید قابل مالیه که فوقاً از آن تذکر‬ ‫بعمل آمد‪ ،‬نظر به ماده سیزدهم این قانون عایدات ذیل تابع مالیات بر عایدات پنداشته می شود‪.‬‬ ‫‪ - 1‬معاش ‪ ،‬مزد ‪ ،‬فیس و کمیشن‪.‬‬ ‫‪ – 2‬مجموع عواید معاملات تجارتی‪ ،‬صنعتی‪ ،‬ساختمانی و سایر فعالیت های اقتصادی ‪.‬‬ ‫‪ -3‬عواید حاصله از فروش ملکیت منقول و غیر منقول‪.‬‬ ‫‪ - 1‬تکت پولی‪ ،‬مفاد سهم‪ ،‬کرایه‪ ،‬حق الامتیاز‪ ،‬جوایز‪ ،‬مکافات‪ ،‬عواید از درک قرعه و بخششی ها‪.‬‬ ‫‪ - 5‬سهم شریک ازعاید شرکت تضامنی‬ ‫‪ - 6‬سایر عواید حاصله از کار‪ ،‬سرمایه یا فعالیت اقتصادی‪.‬‬ ‫‪ - 7‬سایر حالاتی که در قانون تصریح گردیده است‪.‬‬ ‫‪ – 8‬سایر عواید یکه در این قانون پیشبینی نگردیده است‪.‬‬ ‫طبق ماده ‪ 11‬قانون نافذه مالیات بر عایدات‪ ،‬در جمع عواید و درآمدهای اشخاص یک عده عوایدی وجود‬ ‫دارد که نمی تواند تابع مالیات گردد و شامل اظهار نامه اشخاص حقیقی و حکمی نیز نمی گردد‪ ،‬که شامل‬ ‫مبالغ حاصله ذیل می گردد‪:‬‬ ‫‪ - 1‬بخششی ها‪ ،‬تحایف ‪،‬انعامات‪ ،‬جوایز و مکافات از طرف دولت‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪44‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪ - 2‬بخششی ها‪ ،‬تحایف‪ ،‬انعامات‪ ،‬جوایز و مکافاتی که از طرف دول خارجی‪ ،‬مؤسسات بین المللی یا‬ ‫مؤسسات غیر انتفاعی ایکه به منظور تقدیراز فعالیتهای علمی‪ ،‬هنری‪ ،‬ادبی‪ ،‬پیشرفت اجتماعی و تفاهم بین‬ ‫المللی‪ ،‬اعطا میگردد‪.‬‬ ‫‪ - 3‬سکالرشپ ها‪ ،‬فیلوشپ ها و سائر کمک ها بمنظور تزیید معلومات یا اصلاح و ترقی کفایت و تعلیمات‬ ‫مسلکی و فنی‪.‬‬ ‫‪ - 1‬عاید از بیمة صحی و تصادم و منافع بیمة بیکاری‪.‬‬ ‫‪ - 5‬عاید از بیمة حیات که بعد از مرگ تادیه میگردد‪.‬‬ ‫‪ - 6‬غرامات یا تلافی خسارات ناشی از جرح و مریضی یا اعادۀ حیثیت‪.‬‬ ‫‪ - 7‬استقراض‪.‬‬ ‫‪ – 8‬عاید حاصله از صدور اسناد سهم و اسناد قرضه توسط شرکتها‪.‬‬ ‫‪ - 1‬حصول دارائی از طریق الحاق شرکتهای سهامی داخلی و سائر شخصیتهای حکمی‪.‬‬ ‫‪ - 11‬حصول دارائی منقول و غیر منقول از طریق سلب حقوق ملکیت مدیون توسط داین‪.‬‬ ‫‪ - 11‬حصول اصل قرضه ازمدیونین‪.‬‬ ‫‪ - 12‬مفاد اسناد قرضه دولتی و شاروالیها‪.‬‬ ‫‪ - 13‬سائر مبالغ حاصله طبق احکام این قانون‪.‬‬ ‫مالیات بر عایدات اشخاص حکمی و شرکت های سهامی ‪ %21‬عواید قابل مالیه آن در سال مالی می باشد‪.‬‬ ‫مالیات بر عایدات اشخاص حقیقی مطابق جدول ذیل سنجش می گردد‪:‬‬ ‫مقدار مالیه‬ ‫عواید قابل مالیه‬ ‫شماره‬ ‫معاف‬ ‫از مبلغ یک افغانی الی ‪ 5111‬افغانی‬ ‫‪1‬‬ ‫‪%2‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪%11‬‬ ‫از مبلغ ‪ 5111‬الی ‪ 12511‬افغانی‬ ‫‪3‬‬ ‫‪%21‬‬ ‫از مبلغ ‪ 12511‬الی ‪ 111111‬افغانی‬ ‫‪1‬‬ ‫از یکصد هزار به بالا‬ ‫عواید دولتی و نمایندگی های آن بشمول شاروالی ها تابع مالیات بر عایدات نمی باشد‪.‬‬ ‫انتقال ملکیت از طریق فروش و کرایه‪:‬‬ ‫قیمت اموالی که از طریق فروش یا انتقال اموال منقول وغیر منقول توسط شخص حقیقی حاصل می‬ ‫گردد‪ ،‬به عوض مالیات بر عایدات تابع پرداخت یک فیصد مالیه هنگام انتقال ملکیت قرار می گیرد‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪45‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫منازل و ساختمانهایی که به منظور انجام فعالیت های تجارتی و یا دفاتر کاری به اشخاص حکمی یا‬ ‫حقیقی به کرایه داده میشود در صورتی که کرایه یا عواید شان بیشتر از ‪ 11111‬افغانی الی یکصدهزار افغانی‬ ‫باشد تابع ‪ %11‬مالیات پنداشته میشوند‪ .‬در صورتیکه کرایه ماهوار بیشتر از ‪ 111111‬باشد‪ ،‬تابع ‪ % 15‬فیصد‪.‬‬ ‫تخلفات‪ ،‬جرایم مالیاتی و تطبیق مالیه اضافی‬ ‫فرار عمدی از پرداخت مالیات جرم بوده‪ ،‬متخلف تحت تعقیب عدلی قرار میگیرد‪ .‬هرگاه مالیه دهنده وارد‬ ‫معامله ئی شود که عمداً باعث کاهش مکلفیت های مالیاتی و تادیاتی وی گردد‪ ،‬وزارت مالیه معامله را رد و‬ ‫مورد بررسی قرار میدهد‪.‬اشخاصی که عواید قابل پرداخت مالیه شانرا کتمان نمایند‪ ،‬مکلف به پرداخت مالیة‬ ‫اصلی و اضافی قرار ذیل میگردند‪:‬‬ ‫‪ -‬مرتبة اول‪ ،‬اصل مالیه قابل پرداخت کتمان شده با جریمه دوچند مالیه اضافی‪.‬‬ ‫‪ -‬مرتبة دوم ‪ ،‬بر علاوۀ اصل مالیه قابل پرداخت کتمان شده با جریمه دوچند مالیه اضافی‪ .‬درینصورت‬ ‫فعالیت اقتصادی کتمان کننده به اساس حکم محکمه متوقف میگردد‪.‬‬ ‫هرگاه دفاتر و اسناد شرکت های تجارتی غیر قابل اطمینان ثابت شود ‪ %15‬قیمت تمام شد اموال صادراتی‬ ‫و وارداتی شرکت بحیث مفاد محاسبه میشود‪.‬‬ ‫چگونگی تعیین عواید قابل مالیه‬ ‫درقانون مالیات بر عایدات نافذه کشور در قسمت تعیین عواید قابل مالیه دو موضوع که در کنار سایر موارد‬ ‫بصورت متفاوت تری در نظر گرفته شده است مسئله تطبیق مالیات بر مفاد سهم و شرایط پیش بینی شده در‬ ‫مورد شخص مقیم کشور می باشد که ذیلاً بررسی در مورد می پردازیم‪.‬‬ ‫بر اساس مواد قانون مالیات بر عایدات کشور‪ ،‬مفاد سهم عبارت از هر نوع انتقال و توزیع عوایدی است که از‬ ‫طرف شرکت به شکل پول‪ ،‬دارائی یا هر نوع مفاد متناسب به سهم به سهامداران صورت می گیرد که شامل‬ ‫موارد ذیل می باشد‪.‬‬ ‫‪ -1‬هر نوع دارائی ملموس و غیر ملموس‬ ‫‪ -2‬سهم در شرکت‬ ‫‪ -3‬تخفیف در هر نوع خریداری از شرکت‬ ‫‪ -1‬اعطای قرضه به سهامداران‬ ‫‪ -5‬استفاده از دارائی یک شرکت به هر شکل که باشد‬ ‫به همین ترتیب هرگاه نمایندگی غیر مستقل شخص غیر مقیم در افغانستان به شخص غیر مقیم یا هر‬ ‫شخص دیگری که با آن مرتبط باشد‪ ،‬مبلغ را بپردازد یا پرداخت آن را متقبل گردد مبلغ متذکره منحیث مفاد‬ ‫سهم پنداشته می شود و مشمول مالیات بر عایدات می گردد‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪46‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫صراحت قانون به شرح فوق و پیشبینی به عمل آمده‪ ،‬تلاش و قصد قانونگذار را برای رعایت اصل عام بودن‬ ‫مالیات ها‪ ،‬تأمین مولدیت مالیاتی و در نهایت جلوگیری از فرار مالیاتی میرساند‪ ،‬که بدون شک در فرار از‬ ‫خلاهای قانونی که یک مشکل عمده در بسیاری از کشور هاست‪ ،‬میتوان تا حدودی جلوگیری نمود‪.‬‬ ‫در مورد تطبیق مالیات برعایدات اشخاص مقیم کشور در قانون جدید به مقایسه قانون مالیات بر عایدات‬ ‫‪ 1311‬و اصولنامه مالیات بر عایدات ‪ 1322‬در مورد اینکه چه کسانی با کدام مشخصات و تحت کدام شرایط‬ ‫بحیث مقیم پنداشته می شوند تا مشمول مالیات گردند‪ .‬و شرایطی که پیش بینی گردیده است ذیل ًا از آن‬ ‫تذکر بعمل می آوریم‪:‬‬ ‫‪ -1‬اشخاص حکمی و حقیقی که اقامتگاه شان در طول سال مالی در داخل گفته باشد‪.‬‬ ‫‪ -2‬در صورتیکه شخص در طول سال مالی مجموعاً ‪ 183‬روز را بداخل افغانستان سپری نموده باشد‪.‬‬ ‫‪ -3‬کارکنانی که در طول سال مالی بمنظور انجام خدمات دولتی بخارج از کشور توظیف گردیده باشند‪.‬‬ ‫‪ -1‬سایر نهاد هایی که تأسیس آن در طول سال مالی صورت گرفته باشد یا هم اداره مرکزی آن در داخل‬ ‫افغانستان باشد‪.‬‬ ‫هرگاه مؤدیان مکلفیت ها و دیون مالیاتی شان را بشکل درست و به موقع در مطابقت با مواد قانون مربوطه‬ ‫ایفا ننمایند‪ ،‬اجراآت ذیل میتواند در قبال آنها بعمل آید‪:‬‬ ‫تحصیل مالیات تأدیه ناشده از شخص ثالث‪:‬‬ ‫مالیات قابل تأدیه مطابق قانون از اشخاص ذیل نیز میتوان تحصیل کرد‪.‬‬ ‫‪ -5‬شخصیکه از مودی مقروض میباشد‪.‬‬ ‫‪ -6‬شخصیکه پول مودی را نگهداری میکند‪.‬‬ ‫‪ -7‬شخصیکه پول را به نمایندگی شخص دیگر به منظور تأدیه آن به مودی نگهداری مینماید‪.‬‬ ‫‪ -8‬شخصیکه صلاحیت شخص دیگر را جهت تأدیه پول به مودی دارد‪.‬‬ ‫‪ -1‬شخص حقیقی و حکمی ایکه مکلف به تأدیه معاشات‪ ،‬دستمزد ها و امثال آن به مودی باشد‪.‬‬ ‫شخصیکه حسابات تأدیاتی و مالیاتی وی بیشتر از ‪ 21‬هزار افغانی باشد از کشور خارج شده نمیتواند‪،‬‬ ‫مقامات ذیصلاح میتواند در مورد عدم خروج وی به مراجع ذیربط یادداشت کتبی را ارسال نمایند‪.‬‬ ‫هرگاه مودی‪ ،‬اظهارنامه مالیاتی و مالیات را مطابق به احکام این قانون به وقت معینه ارائه‪ ،‬تأدیه و وضع‬ ‫ننماید‪ ،‬وزارت مالیه میتواند مودی را ذریعه یادداشت تحریری مبنی بر اینکه بخشی از فعالیت یا تمام آنرا بعد‬ ‫از ‪ 7‬روز از تاریخ یادداشت مسدود مینماید‪ ،‬اطلاع دهد‪ .‬این حکم بعد از امضای مقامات ذیصلاح وزارت مالیه‬ ‫الی فیصله کامل حسابات مالیاتی و تأدیاتی نافذ بوده و مراجع امنیتی مکلف اند در تطبیق این حکم همکاری‬ ‫نمایند‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪47‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫محدودیت دسترسی مودی به دارائی‪:‬‬ ‫‪ -1‬هرگاه مودی مطابق به قانون حسابات مالیاتی و تأدیاتی خویش را بشمول اظهارنامه مالیاتی و مالیات‬ ‫را بوقت معینه آن ارائه‪ ،‬تأدیه و یا وضع ننماید‪ ،‬وزارت مالیه میتواند به محکمه ذیصلاح مراجعه و الی تصفیه‬ ‫حسابات مالیاتی و تأدیاتی محدودیت دسترسی به دارائی های منقول و غیر منقول متعلق به مودی را تقاضا‬ ‫نماید‪.‬‬ ‫‪ -2‬هرگاه مودی در خلال ‪ 31‬روز وجایب مالیاتی و تأدیاتی خویش را اداء ننماید‪ ،‬وزارت مالیه میتواند به‬ ‫محکمه ذیصلاح مراجعه و فروش آنرا تقاضا نماید‪ .‬هرگاه مودی قبل از صدور حکم محکمه به ایفای مکلفیت‬ ‫های خود حاضر گردد‪ ،‬از تعقیب عدلی وی انصراف بعمل میآید‪.‬‬ ‫‪ -3‬محکمه ذیصلاح میتواند به فروش دارائی های متذکره ازطریق مزایده و داوطلبی حکم صادر نماید‪.‬‬ ‫‪ -1‬وزارت مالیه از ماحصل فروش‪ ،‬وجایب مالیاتی و تأدیاتی مودی را اخذ و متباقی آنرا به وی مسترد‬ ‫مینماید‪.‬‬ ‫مالیه اضافی بر عایدات در موارد ذیل قابل تأدیه می باشد‪:‬‬ ‫‪ -1‬در صورت عدم تأدیه مالیه به وقت معینه مطابق به احکام قانون‬ ‫‪ -2‬در صورت عدم حفظ و نگهداشت و ارائه اسناد و دفاتر معاملات تجارتی‪.‬‬ ‫‪ -3‬در صورت عدم ارائه بیلانس و اظهارنامه مالیاتی‬ ‫‪ -1‬در صورت عدم وضع مالیه‬ ‫‪ -5‬در صورت عدم پرداخت مالیه‬ ‫‪ -6‬در صورت عدم اخذ نمبر تشخصیه‬ ‫‪ -1‬مالیه اضافی در صورت عدم تأدیه مالیه به وقت معینه‬ ‫اشخاصیکه مالیه ذمت شانرا در میعاد معینه تأدیه ننمایند‪ ،‬ملکف به تأدیه مالیه اضافی در فی روز‬ ‫)‪ )0.10%‬میباشد‪.‬‬ ‫اشخاصیکه بدون دلیل مؤجه‪ ،‬مالیه وضع شده را مطابق احکام این قانون تادیه ننمایند‪ ،‬علاوه بر پرداخت‬ ‫مالیه فوق‪ ،‬مکلف به تادیة ده فیصد مالیة اضافی میباشند‪.‬‬ ‫‪ -2‬مالیه اضافی بر عایدات در صورت عدم حفظ اسناد‪ :‬مودی ایکه بدون دلایل اسناد دفاتر معاملات مربوط‬ ‫را مطابق احکام این قانون به صورت درست تهیه‪ ،‬حفظ و نگهداری ننماید یا به دسترس مؤظفین وزارت مالیه‬ ‫قرار ندهد‪ .‬شخص حقیقی به تأدیه مبلغ ‪ 5‬هزار افغانی و شخص حکمی به تأدیه ‪ 21‬هزار افغانی مکلف‬ ‫میباشد‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪48‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫شخصیکه به قصد فرار از پرداخت مالیه‪ ،‬اسناد و دفاتر معاملات مربوط را تهیه‪ ،‬حفظ و نگهداری ننماید‪،‬‬ ‫علاوه بر پرداخت مالیه اضافی فوق الذکر‪ ،‬به ادارات عدلی و قضائی معرفی می گردد‪.‬‬ ‫‪-3‬مالیه اضافی در صورت عدم ارائه اظهارنامه مالیاتی‬ ‫شخص حقیقی که بدون دلایل موجه اظهارنامه مالیاتی مربوط را مطابق احکام این قانون در خلال مدت‬ ‫معینه ارائه ننماید به تأدیه مبلغ ‪ 111‬افغانی مالیه اضافی در برابر هر روز تأخیر و شخص حکمی مبلغ ‪511‬‬ ‫افغانی‪ ،‬مکلف می باشد‪ .‬روزهای رخصتی از امر مستثنی میباشد‪.‬‬ ‫شخصیکه به قصد فرار از مالیات‪ ،‬اظهارنامه مربوط را مطابق احکام این قانون در خلال مدت معینه ارائه‬ ‫ننماید‪ ،‬علاوه بر پرداخت مالیه اضافی‪ ،‬به ادارات عدلی و قضائی معرفی می گردد‪.‬‬ ‫‪-1‬مالیه اضافی در صورت عدم وضع مالیه‬ ‫اشخاصیکه بدون دلایل موجه مالیه معاش و دستمزد‪ ،‬عواید تکتانه‪ ،‬مفاد سهم‪ ،‬کرایه‪ ،‬کمیشن‪ ،‬حق الامتیاز‬ ‫و عواید مشابه را مطابق احکام این قانون وضع ننماید‪ ،‬مکلف به تأدیه ‪ 11%‬مالیه اضافی می باشند‪.‬‬ ‫‪ -5‬اشخاصیکه به قصد فرار از تأدیه مالیات فوق الذکر‪ ،‬مالیات را وضع ننمایند‪ ،‬علاوه بر پرداخت مالیه‬ ‫اضافی فوق الذکر‪ ،‬به ادارات عدلی و قضائی معرفی می گردند‪.‬‬ ‫‪ -6‬اشخاص حقیقی که مطابق قانون مکلف به اخذ و داشتن نمبر تشخیصیه مالیه دهنده بوده‪ ،‬و بدون‬ ‫دلایل موجه آن را اخذ ننمایند‪ ،‬مکلف به تأدیه مبلغ ‪ 5111‬افغانی مالیه اضافی و شخص حکمی به تأدیه‬ ‫‪ 21111‬افغانی مالیه اضافی مکلف می باشند‪.‬‬ ‫طبق قانون اداره امور مالی و مصارف عامه افغانستان‪ ،‬وجوه وعواید حاصله عامه قرار ذیل است‪:‬‬ ‫‪-1‬مالیاتی که طبق احکام قانون از طرف دولت وضع شده باشد ‪.‬‬ ‫‪-2‬حق الزحمه های مصرفی که توسط ادارات دولتی طبق احکام قانون وضع وتحصیل می گردد‪.‬‬ ‫‪-3‬تکتانة دریافت شده توسط ادارات دولتی ‪.‬‬ ‫‪-1‬مفاد وسایر پرداخت های حاصله از تصدی های دولتی ‪.‬‬ ‫‪-5‬عواید حاصلة ادارات دولتی ازفروش یااجارۀ املاک دولتی ‪.‬‬ ‫‪-6‬عواید حاصله از فروش یا اجارۀ حقوق تحت کنترول ادارات دولتی به شمول حقوق فریکونسی های‬ ‫رادیو‪ ،‬تفحصات یابهره برداری ها از منابع طبیعی ودارائی های معنوی ‪.‬‬ ‫‪-7‬حق الامتیاز های دولتی ‪.‬‬ ‫‪-8‬عواید ناشی از جریمة نقدی‪ ،‬جبران خساره‪ ،‬ضبط ومصادرۀ دارایی ها‪ ،‬محصول دعاوی مدنی وعواید‬ ‫حاصله از بیمة که به دولت پرداخته می شود‪.‬‬ ‫‪-1‬کمک های بلاعوض وعوایدی که به دولت تعلق می گیرد ‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪49‬‬

‫تاریخچه مالیات بر عایدات در افغانستان‬ ‫فصل هفتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪-11‬قروض دولتی ‪.‬‬ ‫‪-11‬انتقالات پولی مربوط به قروض که ادارات دولتی آن را مطابق احکام قانون اخذ نموده باشند‪.‬‬ ‫‪-12‬وجوه حاصله از مدارک صدور اسناد بهادار ملی و بین المللی ‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪50‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫فصل هشتم‬ ‫بودجه‬ ‫در مباحث مربوط به حقوق مالی و علم مالیه عمدت ًا از مخارج عامه و طرق تأمین آن به وسیله منابع عامه‬ ‫درآمدهای عامه بحث می شود‪ .‬موضوع مخارج عامه و درآمدهای عامه در سندی به نام بودجه پیش بینی‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫اشخاص و سازمان های خصوصی نیز اغلب برای تنظیم فعالیت های خود‪ ،‬بودجه یی را در نظر می گیرند و‬ ‫درآمدها و مصارف خود را برای یک دوره زمانی مشخص پیش بینی می کنند و گاه در سندی به نام بودجه آن‬ ‫را ظاهر می سازند ولی از آنجا که موضوع علم مالیه درآمدها و مصارف یا مخارج عامه است‪ ،‬لذا آنچه که در‬ ‫اینجا مورد بحث قرار می گیرد مربوط به بودجه عامه یا بودجه دولت است‪.‬‬ ‫بودجه بندی به این مفهوم فرآیندی است که ارکان و عناصر آن در بیشتر کشورها تقریباً با یکدیگر شباهت‬ ‫دارند‪ .‬این وجه تشابه در مراحل اساسی از تهیه و تنظیم بودجه گرفته تا تصویب و اجرای آن مشاهده می شود‪.‬‬ ‫روش هایی که در این مراحل اعمال می گردد از لحاظ هدف یکی است اما کیفیت به کار بستن آنها ممکن کم‬ ‫و بیش فرق کند‪.‬‬ ‫دولت ها عموماً برای تنظیم بودجه نخست درآمدها و مصارف را برای دوره معین پیش بینی می کنند‬ ‫سپس بر مبنای مجموع این برآوردها و تطبیق آنها با اطلاعات و مفروضات جمع آوری شده طرح بودجه را‬ ‫تهیه و تنظیم و بعد از تصویب توسط مراجع صلاحیت دار که معمول ًا مجلس پارلمان و بطور خاص مجلس‬ ‫نمایندگان در یک کشور می باشد برای اجرا آماده می نمایند‪ .‬متعاقب ًا روش ها و تدابیر لازم را برای حسن‬ ‫اجرای بودجه بکار برده‪ ،‬عمل نظارت را بصورت بررسی نتیجه عملیات انجام می دهند تا از بروز مسائل و‬ ‫مشکلات جلوگیری شود‪.‬‬ ‫پس در می یابیم که زمینه اصلی عملکرد بودجه‪ ،‬دولتها هستند و آشنایی با زمینه های تکوین وظایف‬ ‫دولت لازمه شناخت بودجه بندی در دولت است‪ .‬از نظر تاریخی نیز دولت نخستین واحد یا شخصیتی است که‬ ‫تن به تنظیم بودجه داده است‪ .‬از طرف دیگر بودجه دولت از لحاظ حجم بزرگترین بودجه تنظیمی است و‬ ‫بدین لحاظ مسایلی که در آن مطرح می شود بیشتر و گاهی هم پیچیده تر از سایر بودجه ها است‪ .‬محدودیت‬ ‫دولت در هنگام اجرای بودجه نیز معمولاً بیشتر از افراد و موسسات خصوصی است و میتوان گفت که اجرای‬ ‫بودجه دولت تابع مقررات دقیق تری است‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪51‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫بودجه از آغاز پیدایش تاکنون از لحاظ مفهوم و معنی‪ ،‬شکل و محتوا و حدود و شمول آن تغییر و تحول‬ ‫زیادی یافته است‪ .‬به همین سبب تعریف بودجه به آن سان که در بر گیرنده تمامی مفاهیم آن در گذشته و‬ ‫حال باشد بسیار دشوار و شاید غیر ممکن باشد‪.‬‬ ‫واژه بودجه در قاموس اصطلاحات حقوقی و اقتصادی کشور ما از زبان فرانسوی و در فرانسه از زبان‬ ‫انگلیسی اقتباس گردیده است‪ .‬واژه بوژه (‪ )Bouget‬که یک کلمه فرانسوی است به خریطه چرمی اطلاق‬ ‫میشده است که وجوه نقد را در آن نگهداری می کردند‪ .‬در انگلستان بجت (‪ )Budget‬به خریطه چرمی که‬ ‫محتوی صورت مخارج مورد نیاز پادشاه بود اطلاق می گردید‪ .‬با گذشت زمان تدریج ًا صورت عواید و مخارج‬ ‫دولت ها در یک سند واحد گنجانیده و تحت عنوان \"بجت\" در زبان انگلیسی و \"بوژه\" در زبان فرانسوی به‬ ‫کار رفت و در سایر زبان ها نیز به همین نام و مفهوم مورد استفاده قرار گرفت‪ .‬پس به اختصار میتوان گفت‬ ‫که‪:‬‬ ‫بودجه دولت سندی است که معاملات دخل و خرج مملکتی برای مدت معینی در آن پیش بینی و تصویب‬ ‫شده باشد مدت مذکور را \"سال مالی\" گویند که بر حسب تقویم رسمی در کشور ما عبارت از یک سال‬ ‫شمسی است‪.‬‬ ‫به عباره دیگر‪ :‬پیش بینی نیازهای دولت برای مدت معین از حیث محاسبه مصارف و تخمین درآمدها و‬ ‫تدابیر لازم برای تعیین موارد درآمد ممکن و سعی در ایجاد تقابل و موازنه درآمد و مصارف مجموعه فعالیت‬ ‫هایی است که در سند مشخص و معینی به عنوان بودجه دولت گنجانیده میشود‪ .‬در روشنایی توضیحات فوق‬ ‫میتوان گفت که‪ :‬بودجه یک سند مالی است مربوط به درآمدها و مصارف یا مخارج دولت که به تصویب‬ ‫پارلمان رسیده باشد و به عنوان یکی از وسایل مالی نظارت قوه مقننه بر حکومت تلقی می گردد‪.‬‬ ‫حتی بودجه را برنامه های عملکرد دولت با زبان ارقام نیز می توان به حساب آورد که از طریق تصویب‬ ‫پارلمان ارزش قانونی کسب می نماید‪.‬‬ ‫پیشینه تاریخی‬ ‫پیدایش بودجه و سیر مراحل آن در کشورهای مختلف از نظر تاریخی متفاوت است ولی عمدت ًا با وضع‬ ‫مالیات و حق تصویب مخارج عمومی برای نمایندگان مردم در کشور انگلستان شروع میشود‪ .‬در سال ‪ 1215‬م‬ ‫در کشور انگلستان مقرر شد که مالیات و عوارض باید به تصویب پارلمان برسد‪ .‬اما این امر فقط جزئی از بودجه‬ ‫به مفهوم \"درآمد دولت\" بود‪ .‬در این دوره اعتقاد بر این بود که پارلمان فقط در تصویب مالیات می تواند نقشی‬ ‫را ایفا کند و نظارتی بر مخارج عمومی و چگونگی مصارف مالیات نمی تواند داشته باشد‪ .‬حق تصویب مالیات و‬ ‫عوارض که از طرف پادشاه در سال ‪ 1215‬م به پارلمان داده شد تا سال ‪ 1616‬م با مخالفت هایی مواجه‬ ‫گردید ولی پس از آن با تصویب لایحه حقوق حق مزبور نیز تثبیت گردید‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪52‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫نظارت پارلمان بر مخارج عمومی و تصویب درآمدها و مخارج یا مصارف دولت در انگلستان از سال ‪ 1311‬م‬ ‫شروع گردید‪ .‬در این زمان مفکوره ضرورت اظهار نظر پارلمان در مورد چگونگی مصرف درآمدهای عامه‪ ،‬علاوه‬ ‫بر تصویب مالیات و عوارض مطرح گردید ولی با مخالفت های دولت آن زمان روبرو گردید‪.‬‬ ‫این امر به ویژه زمانی مطرح میشد که دولت برای تأمین کسر مخارج عمومی \"کسر بودجوی\" ناچار به‬ ‫مراجعه به پارلمان برای تصویب مالیات یا عوارض جدید می گردید و پارلمان نیز تصویب آن را منوط به ارائه‬ ‫صورت حساب مخارج و درآمدها و ضرورت خرج جدید می نمود‪ .‬بدین ترتیب دولت ناچار به تقدیم صورت‬ ‫حساب گردیده و با اصرار پارلمان این رویه عمومیت پیدا کرد چنانچه از این زمان به بعد هر سال در زمان‬ ‫مشخصی وزیر مالیه یا دارایی آن کشور راپور و رقم مخارج و درآمدها و پیشنهاد عواید جدید را به پارلمان ارائه‬ ‫میکرد به این ترتیب موضوع تهیه و تصویب بودجه در کشور انگلستان عملی شد‪.‬‬ ‫در فرانسه نیز این جریان با آغاز انقلاب آن کشور در سال ‪ 1781‬شروع شد ولی در آن کشور نیز سال ها‬ ‫حق پارلمان منحصر به تصویب مالیات بوده و حق تصویب و نظارت بر اجرای بودجه در آن کشور در اواخر قرن‬ ‫‪ 11‬پیش بینی گردید‪.‬‬ ‫در ایالات متحده آمریکا بعد از اعلام استقلال آن کشور و به موجب قانون اساسی حق وضع مالیات را‬ ‫کنگره آن کشور به خصوص مجلس نمایندگان دارا می باشد‪ .‬ولی تا سال ‪ 1111‬میلادی عملاً دولت مرکزی‬ ‫الزامی به پیشنهاد بودجه کاملی از مخارج کشور به کنگره آمریکا نداشته است و اولین بودجه به صورت فعلی‬ ‫یعنی بودجه کامل تمام مخارج و درآمدهای مملکتی در سال ‪ 1111‬پیشنهاد شده است‪.‬‬ ‫در سایر کشورهای جهان نیز روش تنظیم و پیشنهاد بودجه از اوایل قرن نوزدهم به تدریج شروع شده و در‬ ‫هر کشور متناسب با وضعیت سیاسی و حقوقی تحولاتی را به همراه داشته است‪.‬‬ ‫اهداف و مقاصد کلی بودجه‬ ‫بودجه بندی از نظر تنظیم‪ ،‬تصویب‪ ،‬اجرا و کنترل‪ ،‬اهداف مختلفی را در سیاست های دولت دنبال می کند‬ ‫چنانچه بودجه در مرحله تنظیم‪ ،‬چهارچوبی را برای تنظیم سیاست های دولت فراهم می کند و فعالیت های‬ ‫مختلفی را برای رسیدن به اهداف توسعه و تقسیم این فعالیت ها بین دستگاه های اجرایی تعیین می کند‪ .‬در‬ ‫مرحله تصویب‪ ،‬بودجه وسیله کنترل و نظارت قانونی به شمار میرود‪ .‬در مرحله اجرا بودجه راهنمای مدیران در‬ ‫اجرای سیاست های تدوین شده است‪ ،‬در نهایت بودجه بندی مهمترین ابزار کنترل و نظارت بر عملکرد دولت‬ ‫محسوب می شود‪.‬‬ ‫بطور کلی اهداف و مقاصد بودجه بندی را میتوان موارد ذیل دانست‪.‬‬ ‫‪ .1‬تحصیل مجوز قانونی برای فعالیت های دولت‬ ‫‪ .2‬برقراری یک سیستم پاسخگویی‬ ‫‪ .3‬کنترل و نظارت بر عملکرد حکومت‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪53‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪ .1‬برنامه ریزی فعالیت های دولت‬ ‫‪ .5‬قضاوت در مورد توزیع عادلانه منابع‬ ‫‪ .6‬ابزار مدیریت مطلوب‬ ‫بودجه در هر کشور دارای مراحل و سیکل خاص و معینی است‪ .‬این مراحل با تهیه و پیشنهاد بودجه شروع‬ ‫میشود و پس از تصویب به مرحله اجرا می رسد و با نظارت بر اجرای بودجه پایان می پذیرد‪ .‬به عباره دیگر‬ ‫این مراحل و سیکل خاص عبارتند از مرحله تهیه و ترتیب طرح یا (لایحه) بودجه‪ ،‬مرحله تصویب طرح بودجه‪،‬‬ ‫مرحله تطبیق و اجراء بودجه تصویب شده و در نهایت مرحله نظارت و کنترل بر اجراء بودجه تصویب شده‬ ‫میباشد‪.‬‬ ‫تهیه و تنظیم طرح یا پیشنهاد بودجه به وسیله قوه مجریه تنظیم می گردد زیرا این قوه مجریه است که‬ ‫دارای کلیه امکانات برای پیش بینی مصارف و درآمدها است و از لحاظ فنی می تواند مسایل پیچیده و ظریف‬ ‫را در این مرحله تنظیم و انعکاس رقمی فعالیت های دولت را برآورده نماید‪.‬‬ ‫صلاحیت انحصاری قوه مجریه در تنظیم و پیشنهاد بودجه کشور امروزه در همه کشورهای جهان به عنوان‬ ‫یک اصل مورد پذیرش قرار گرفته است و در قوانین اکثر کشورها تصریح گردیده است‪ .‬قوه مجریه به دلیل‬ ‫وسعت سازمان های اداری در سطح کشور و داشتن توان تخصصی و کارشناسی کافی برای تخمین و پیش‬ ‫بینی منابع درآمد‪ ،‬تهیه و پیشنهاد بودجه را به عهده دارد‪.‬‬ ‫در قانون اساسی نافذه افغانستان بر اساس ماده ‪ 75‬ترتیب بودجه سالانه کشور نیز به ترتیبی که در قانون‬ ‫مقرر شده از طرف دولت \"قوه مجریه\" تهیه و برای رسیدگی و تصویب به پارلمان تسلیم می گردد‪.‬‬ ‫بنابراین صلاحیت قوه مجریه در پیشنهاد بودجه صلاحیت انحصاری است و مجلس همانند سایر قوانین از‬ ‫حق ابتکار در این مورد برخوردار نیست و این امر یکی از محدودیت های وارده بر صلاحیت عام مجلس در‬ ‫خصوص پیشنهاد قوانین است‪ .‬این امر در ماده نود و پنجم قانون اساسی کشور نیز تصریح گردیده است که‪:‬‬ ‫پیشنهاد طرح قانون در مورد بودجه و امور مالی صرف از طرف حکومت صورت میگیرد‪.‬‬ ‫تصویب بودجه از صلاحیت های قوه مقننه است‪ .‬در کشور انگلیس پارلمان پس از سالها مبارزه و مقاومت‬ ‫در برابر دولت توانست چنین حقی را برای قوه مقننه بدست آورد و از آن پس صلاحیت قوه مقننه در تصویب‬ ‫بودجه در ردیف اصول مندرج قوانین اساسی کشورها قرار گرفت‪.‬‬ ‫ماده نودم قانون اساسی کشور صلاحیت تصویب بودجه را به شورای ملی داده است‪.‬‬ ‫تصویب بودجه به وسیله پارلمان یکی از ابزارهای نظارتی قوه مقننه بر همه نهادها و سازمان هایی است که‬ ‫به نحوی از بودجه عمومی کشور استفاده می کنند و با توجه به سهم عمده و عظیم قوه مجریه و ادارات وابسته‬ ‫به آن در کشور‪،‬پارلمان از طریق تصویب بودجه به ویژه بر قوه مجریه اعمال نظارت می کند‪ .‬تصویب بودجه‬ ‫فقط تصویب ارقام نیست بلکه این ارقام مبین سیاست ها‪ ،‬برنامه ها و خط مشی دولت در یک سال مالی است‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪54‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫لذا تصویب بودجه پیشنهادی قوه مجریه به ویژه در رژیم های پارلمانی به مثابه رأی اعتماد مجدد به دولت و‬ ‫ابزار رضایت عملکرد اوست و از این رو است که در برخی از کشورها عدم تصویب بودجه منجر به سقوط دولت‬ ‫ها می گردد و بدین ترتیب روند تصویب بودجه در پارلمان باید متفاوت از مراحل تصویب سایر قوانین باشد‪.‬‬ ‫مهلت زمانی مجلس یا پارلمان برای تصویب بودجه‬ ‫در قوانین برخی از کشورها برای تصویب بودجه در پارلمان مهلت زمانی در نظر گرفته شده است ‪ .‬چنانچه‬ ‫در قانون اساسی افغانستان صراحتی در این مورد در ماده ‪ 17‬و ‪ 18‬وجود دارد‪.‬‬ ‫\"هر گاه نظر به عواملی تصویب بودجه قبل از آغاز سال مالی صورت نگیرد تا تصویب بودجه جدید بودجه‬ ‫سال گذشته تطبیق می گردد‪\".‬‬ ‫\"حکومت در خلال ربع چهارم سال مالی بودجه سال آینده را با حساب اجمالی بودجه سال جاری به‬ ‫شورای ملی تقدیم می نماید‪ .‬حساب قطعی بودجه سال مالی قبل‪ ،‬در خلال مدت شش ماه سال آینده مطابق‬ ‫به احکام قانون به شورای ملی تقدیم می گردد‪ .‬در صورتی که در اجلاس شورای ملی بودجه سالانه یا پروگرام‬ ‫انکشافی یا موضوع مربوطه به امنیت عامه‪ ،‬تمامیت ارضی و استقلال کشور مطرح باشد مدت اجلاس شورا قبل‬ ‫از تصویب آن نمی تواند خاتمه یابد‪.‬‬ ‫دومین مرحله از مراحل تنظیم بودجه مرحله تصویب است که بر اثر آن بودجه به صورت قانون در میآید و‬ ‫با قدرت قانونی برای اجرا در اختیار دستگاه مجریه و دولت قرار میگیرد‪.‬‬ ‫در این مرحله قوه مقننه رسیدگی بودجه عمومی را که حاوی کلیه برنامه ها‪ ،‬طرح ها و فعالیت های قوه‬ ‫مجریه در سال آینده است به عهده می گیرد‪ .‬طرح یا لایحه بودجه در کمیسیون های مختلفه بررسی میشود و‬ ‫بعد از تصویب ارزش قانونی کسب می نماید ‪ .‬در این مرحله هدف تصویب ارقام نیست بلکه بررسی سیاست ها‬ ‫و برنامه های دولت و توجیهات اقتصادی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬فرهنگی و حتی سیاسی این برنامه ها و سیاست هایی‬ ‫است که در قالب ارقام تجلی یافته است‪ .‬صلاحیت تصویب بودجه همان طوریکه اشاره شد تنها و تنها به‬ ‫مجلس نمایندگان در یک کشور است و مجلس سنا با ارائه نظر مشورتی می تواند نقش ایفا کند‪ .‬اعضای‬ ‫مجلس نمایندگان می توانند آنچه را دولت تقاضا دارد رد یا کم یا هم تصویب کنند در صورت پیشنهاد تعدیل‪،‬‬ ‫مبلغ پیشنهادی نباید از سر جمع کل مصارف پیش بینی شده تجاوز نماید‪ .‬در هنگام بحث روی طرح بودجه‬ ‫نطق نمایندگان شورا در اکثر کشورها محدودیت در مدت و موضوع ندارد و هر نماینده می تواند به هر مقدار‬ ‫که بخواهد و راجع به موضوع مربوط صحبت نماید‪ .‬فلسفه اساسی در قبال این آزادی بسیار آن است که چون‬ ‫بودجه بیان مالی برنامه دولت است و چون هر نوع خرج و مصرفی از خزانه و بیت المال ملت باید با نظر و‬ ‫صلاح دید و تصویب نمایندگان ملت باشد پس باید ایشان بتواند در کمال فراغت خاطر به نقد کارها و برنامه‬ ‫های دولت و چگونگی مصرف اموال عمومی بپردازند و چیزی مانع آن ها در این زمینه نشود‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪55‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫طرح بودجه یک شوری است یعنی اینکه یکبار در مجلس مورد شور واقع می شود و سپس مورد تصویب‬ ‫می رسد‪ .‬شاید میان این امر و آنچه در مورد اهمیت بودجه گفته می شود تضادی به نظر برسد و چنین نتیجه‬ ‫گیری شود که بودجه با اهمیتی که دارد بهتر است همانند سایر طرح های قانونی دو شوری باشد تا از چنین‬ ‫تعجیل خودداری به عمل آید‪ .‬واقعیت این است که در موضوع بودجه امر دیگری که نیز واجد اهمیت زیادی‬ ‫است سرعت لازم و معقول در تهیه و تنظیم و هم در رسیدگی و تصویب است تا امور دچار سکتگی و اختلال‬ ‫نشود‪ .‬بنا ًء ضروری است تا بودجه در ظرف زمانی ثابت تهیه و تصویب گردد تا سال مالی را از آغاز تا انجام در‬ ‫خود بگیرد‪ .‬اگر زمان تهیه از سال مالی فراتر برود از موثریت بودجه و دقت برآوردها و پیش بینی ها کاسته‬ ‫شده مشکلات را به بار خواهد آورد‪ .‬به همین سبب است که ولسی جرگه نمی تواند تصویب بودجه را بیشتر از‬ ‫یک ماه به تأخیر اندازد‪.‬‬ ‫اینکه بودجه در شکل بصورت قانون تهیه و تصویب میشود از این زاویه شبیه قانون است‪ .‬لیکن از حیث‬ ‫مادی یکی انگاشتن قانون بودجه و قانون عادی قابل تأمل و تردید است‪ ،‬چرا که قانون عادی از لحاظ مادی‬ ‫دارای قاعده های کلی و غیر مشخصی است که ایجاد حقوق و تکالیف می کند در صورتی که استخوان بندی‬ ‫قانون بودجه پیش بینی درآمد هاست مثل ًا این جنبه به هیچ وجه همانند قانون به معنای اخص دارای ماهیت‬ ‫حقوقی نیست‪ .‬تفصیل درآمدها و مصارف مندرج در بودجه‪ ،‬تخمینی‪ ،‬مبتنی بر یک سلسله پیش بینی هاست‬ ‫که خود فی نفسه ایجاد الزام نمی کند بلکه جنبه الزام آور آن متکی بر سایر قوانین مثل ًا قوانین مالیات بر‬ ‫عایدات در یک کشور است پس می بینیم که تخمین مصارف نیز در ارتباط با سایر قوانین انجام میشود ولی در‬ ‫سند بودجه مربوط به سال مشخصی است و با پایان یافتن آن سال به غیر از موارد مشخص همانند تبصره ها‪،‬‬ ‫اجرای مقررات آن متوقف می گردد‪.‬‬ ‫نکته دیگر اینکه قانون بودجه صرفاً برای استفاده دولت است و اشخاص برای دعاوی خود علیه دولت‬ ‫نمیتوانند از آن استفاده و به آن استناد نمایند‪ .‬از سوی دیگر ارقام پیش بینی شده در بودجه منشأ مطالبات‬ ‫دولت شده نمی تواند بلکه منشأ آن سایر قوانین است و تفاوت دیگر هم از لحاظ شیوه رسیدگی به بودجه با‬ ‫مقایسه سایر قوانین به نظر می رسد‪.‬‬ ‫اصول بودجه‬ ‫تدوین‪ ،‬تصویب و اجرای بودجه با رعایت اصولی که اصل بودجه نامیده می شود انجام میگیرد‪ .‬برخی از این‬ ‫اصول را در این فصل مورد بررسی قرار می دهیم‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪56‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪ -1‬اصل سالانه بودن‪:‬‬ ‫بودجه یک پیش بینی و تخمین درآمدها و مصارف دولت است و بنابراین باید دارای محدوده زمانی‬ ‫مشخص باشد‪ .‬امروزه در همه کشورها این محدوده زمانی یک سال است و بودجه برای یک سال تنظیم‪،‬‬ ‫تصویب و اجرا میشود‪.‬‬ ‫در نظام حقوقی افغانستان سال مالی یک سال ه‪.‬ش است که از اول ماه حمل آغاز و به پایان ماه حوت ختم‬ ‫می گردد‪(.‬این موضوع در سال ‪ 1311‬از اول جدی یک سال الی اخیر قوس سال بعد تغییر کرده است‪).‬‬ ‫بر اساس این اصل درآمدها و مصارف عامه برای یک سال مالی بوسیله حکومت تهیه و برای تصویب به‬ ‫مجلس تقدیم میشود و مجلس نیز درآمدها و مصارف مذکور را برای یک سال مالی تصویب می کند‪.‬‬ ‫اصل سالانه بودن بودجه و پیش بینی درآمدها و مخارج عمومی برای یکسال مالی در برخی مواقع و به‬ ‫دلیل بروز مسایلی نظیر جنگ‪ ،‬بحران های اقتصادی‪ ،‬سیاسی و مالی و ‪ ...‬در عمل نادیده گرفته میشود‪ .‬در این‬ ‫صورت دولت بودجه کل کشور را برای چند ماه از سال به مجلس تقدیم می کند و مجلس نیز آن را برای‬ ‫همان دوره زمانی چند ماهه تصویب می نماید‪.‬‬ ‫ارزش و اعتبار حقوقی احکام مقرر در قانون بودجه موقتی و یک ساله است و بنابراین در قانون بودجه باید‬ ‫از پیش بینی احکامی که ماهیت بودجه یی ندارد‪ ،‬خودداری نمود‪ .‬متأسفانه این نکته سالیان متوالی در نظام‬ ‫حقوقی و ملی یک تعداد کشورها نادیده گرفته شده و احکامی با ماهیت غیر بودجه یی و به صورت تبصره‬ ‫دایمی که ارزش حقوقی دایمی داشت در قوانین بودجه پیش بینی می گردید و بدین ترتیب تبصره های یک‬ ‫ساله از نظر زمانی اعتبار یک ساله داشتند ولی تبصره های دایمی مانند سایر قوانین مصوب مجلس و تا زمانی‬ ‫که نسخ و بی اعتبار نشده اند از ارزش و اعتبار قانونی برخوردار بودند‪.‬‬ ‫‪ -2‬اصل تقدم درآمد بر مصارف عامه‪:‬‬ ‫بودجه پیش بینی درآمدها و مصارف عمومی برای یک سال مالی است‪ .‬بر اساس اصل تقدم درآمد بر‬ ‫مصارف \"بر خلاف نظریه کلاسیک\" در هنگام پیش بینی بودجه باید ابتدا میزان درآمد عمومی را از منابع‬ ‫مختلف تخمین و مشخص ساخت و سپس میزان و موارد مصارف یا مخارج عمومی را تعیین نمود‪ .‬به عبارت‬ ‫دیگر نباید اول مصارف تعیین شوند و بعد برای آن منبع درآمد پیدا نمود‪ .‬به همین جهت در ترتیب نوشتن‬ ‫بودجه ابتدا قسمت درآمدها در نظر گرفته میشود‪ .‬نظر مخالف این اصل هم وجود دارد‪ .‬به موجب این نظر اول‬ ‫باید تکلیف دولت از لحاظ وظایف معلوم باشد و وقتی این وظایف در ابعاد مختلف مشخص شد اندازه و حدود‬ ‫مصارف این اقدامات باید معین گردد و بر اساس اندازه مصارف یا مخارج دولت باید در مقام کسب درآمد باشد‬ ‫نه اینکه فکر کند چگونه درآمد را به مصرف برساند‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪57‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪ -3‬اصل تعادل‪:‬‬ ‫تعادل مصارف و درآمدهای عمومی یکی از اصول اساسی بودجه است و باید در تهیه و تصویب آن مورد‬ ‫توجه قرار گیرد‪ .‬طبیعی است که اگر میزان مصارف عمومی بیشتر از درآمد عمومی باشد بودجه با کسری‬ ‫مواجه خواهد شد که اصطلاح ًا \"کسر بودجه\" گفته میشود‪ .‬کسر بودجه در اغلب موارد دارای آثار تورمی و‬ ‫کاهش قدرت خرید مردم است زیرا با استقراض از بانک مرکزی و راه های دیگر جبران میشود‪.‬‬ ‫امروزه برخی از دانشمندان علوم اقتصادی گفته اند که برای توسعه اقتصادی باید از سیاست کسر بودجه‬ ‫استفاده کرد و در برخی اوقات عدم تعادل بودجه یی به هدف توسعه اقتصادی مفید محسوب میشود‪ .‬بدیهی‬ ‫است که در اعمال سیاست کسر بودجه برای توسعه اقتصادی کشور نباید به نحوی عمل کرد که اضرار آن‬ ‫بیشتر از مفیدیت آن در دراز مدت باشد‪.‬‬ ‫گاهی ممکن است به دلیل نوسانات اقتصادی در بازار بین المللی و داخلی دولت با افزایش درآمد مواجه‬ ‫گردد‪ .‬در این صورت معمول ًا درآمد اضافی به مصرف پرداخت قروض و بدهی های دولت میرسد و یا به حساب‬ ‫پس انداز ویژه منتقل می گردد تا در جهت امور خاصی به مصرف برسد یا برای مقابله با بحران های اقتصادی‬ ‫و مالی پس انداز گردد‪.‬‬ ‫‪ -1‬اصل پیش بینی و تقدم‬ ‫انجام وظایف عمومی بدون پیش بینی قبلی بودجه امکان پذیر نیست زیرا بدون بودجه مشخص امور کشور‬ ‫متوقف و مختل میشود بنابراین اصل پیش بینی و تقدم بودجه قبل از فرا رسیدن دوران اجرا امری اجتناب‬ ‫ناپذیر است‪.‬‬ ‫‪ -5‬اصل وحدت‪:‬‬ ‫برنامه مالی دولت مربوط به همه کشور است بدین معنی که تمام طرح ها‪ ،‬برنامه ها و امور جاری پیش‬ ‫بینی شده و مصارف مربوط به آنها و همچنین درآمدها و منابعی که به آن اختصاص داده میشود با نظم و‬ ‫مشخص در یک سند واحد درج و برای تصویب تقدیم مجلس می گردد‪.‬‬ ‫اصل وحدت بودجه موجب حفظ هماهنگی امور و حفظ شخصیت حقوقی دولت می گردد و از این طریق‬ ‫به آسانی حقوق و وجایب خود را اعمال می نماید‪ .‬بنابراین دولت باید فقط دارای یک بودجه باشد و کلیه‬ ‫درآمدهای عمومی کشور از منابع مختلف و همه مصارف و یا مخارج عمومی نیز باید در آن درج گردد‪.‬‬ ‫با وجود اهمیت اصل وحدت بودجه نباید تصور کرد که از ابتدای پیدایش سیستم تهیه بودجه این اصل‬ ‫رعایت شده است بلکه غالباً در شروع اتخاذ چنین سیستمی در کشورهای مختلف بودجه های متفرق و متعدد‬ ‫به تصویب رسیده است مثل ًا در ایالات متحده قبل از سال ‪ 1121‬که قانون بودجه جدید در آن کشور به‬ ‫تصویب رسیده است‪ ،‬هر یک از وزارتخانه ها بودجه خود را جداگانه پیشنهاد میکرد و بودجه آن وزارت خانه در‬ ‫کمیسیونی که مربوط به آن وزارت خانه بوده است مورد رسیدگی و تصویب قرار می گرفت‪ .‬یعنی بودجه‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪58‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫وزارت زراعت را وزیر زراعت با تصویب رئیس جمهور پیشنهاد میکرده و به تصویب کمیسیون زراعت کنگره‬ ‫آمریکا می رسیده است‪.‬‬ ‫اصل وحدت بودجه ممکن است به دلیل بروز پاره اتفاقات و حوادث و بحران های مختلف اقتصادی‪،‬‬ ‫سیاسی و ‪ ...‬نادیده گرفته شود و دولت و پارلمان ناگزیر برای اصلاح بودجه و پیش بینی متمم برای آن اقدام‬ ‫نمایند‪.‬‬ ‫‪ -6‬اصل تمرکز عایدات‪:‬‬ ‫بر اساس این اصل کلیه درآمدهای دولت از منابع مختلف باید به صندوقی که اصطلاحاً خزانه نامیده‬ ‫میشود منتقل گردد و همه ادارات که بر اساس مقررات قانونی موظف به وصول درآمدی هستند باید آن را به‬ ‫حساب دولت \"خزانه\" انتقال نمایند و مجدد ًا در حدودی که قانونگذار اجازه داده است از آن همه برداشت‬ ‫نمایند در غیر این صورت بی نظمی و ناهماهنگی در اجرای بودجه پیش خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ -7‬اصل جامعیت \"کاملیت\"‬ ‫این اصل باید در ارتباط با اصل تمرکز عایدات مورد بررسی قرار گیرد‪ .‬به موجب این اصل کلیه سازمان‬ ‫های موظف وصول درآمدهای دولت باید درآمدهای مزبور را عیناً و به همان میزانی که دریافت کرده اند به‬ ‫خزانه دولت منتقل نمایند \"مولدیت مالیات از لحاظ صرفه جویی در مخارج مربوط به اخذ و وصول درآمدها\"‬ ‫بر اساس اصل جامعیت بودجه کلیه درآمدهای دولت و هزینه های عمومی که به نحوی به دولت و بودجه‬ ‫عمومی کشور مربوط است اعم از مصارف جاری‪ ،‬عمرانی در قانون بودجه کل کشور پیش بینی میشود‪.‬‬ ‫‪ -8‬اصل شاملیت یا تفصیل‪:‬‬ ‫در بودجه کل کشور تمام درآمدها و تمام مصارف باید به تفکیک و به صورت جز وار تنظیم و تصویب گردد‬ ‫و از پیش بینی درآمدها و مصارف یا مخارج به صورت کلی خودداری شود در غیر اینصورت نظارت دستگاه‬ ‫های مربوطه به ویژه پارلمان در این ارتباط ممکن نیست‪.‬‬ ‫بر اساس این اصل درآمدها و مصارف دولت از نظر موضوعی و تشکیلاتی طبقه بندی میشوند \"درآمد‬ ‫مالیاتی‪ ،‬درآمد حاصل از فروش کالاها و خدمات‪ ،‬یا مصارف مربوط به مصارف پرسونلی معاش و سایر امتیازات‬ ‫و کمک های مادی‪ ،‬مصارف اداری شامل حمل و نقل و ارتباطات‪ ،‬مواد سوخت‪ ،‬برق‪ ،‬آب و سایر مصارف‬ ‫ضروری‪ ،‬مصارف سرمایه شامل خرید ساختمان‪ ،‬ماشین آلات و تجهیزات‪ ،‬پرداخت های انتقال شامل کمک و‬ ‫اعانه به بخش های عمومی و خصوصی را شامل می گردد‪.‬‬ ‫‪ -1‬اصل تخصیص‪:‬‬ ‫مطابق این اصل اعتبارات تعیین شده در قانون بودجه باید در همان مواردی که قانونگذار تعیین کرده است‬ ‫به مصرف برسد و ارقام مندرج در ردیف های درآمدی بودجه به همان ترتیب که در قانون مشخص شده است‬ ‫وصول گردد‪ .‬مثلاً مبالغ در نظر گرفته شده برای احداث یک شفاخانه نمی تواند برای پرداخت معاشات‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪59‬‬

‫بودجه‬ ‫فصل هشتم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫کارکنان یک وزارت مصرف شود‪ .‬این اصل استثنا های محدودی دارد که اجازه انتقال مبالغ از ماده یی به ماده‬ ‫دیگر‪ ،‬از برنامه یی به برنامه دیگر‪ ،‬از اداره یی به اداره دیگر طی مقرراتی می تواند صورت بپذیرد‪ .‬این موارد در‬ ‫برخی از لوایح از جمله تبصره های قانون بودجه مورد پیش بینی قرار می گیرد و به اصل انعطاف پذیری تعبیر‬ ‫می شود‪.‬‬ ‫‪ -11‬اصل انعطاف پذیری‬ ‫همچنان که گفته شد اصل انعطاف پذیری استثنایی بر اصل تخصیص محسوب می گردد‪ .‬با توجه به‬ ‫تخمینی بودن ارقام بودجه‪ ،‬اجرای اصل تخصیص در برخی موارد مشکلاتی را برای مدیران دستگاه های‬ ‫اجرایی ایجاد می کند‪ .‬در بعضی موارد با اعمال اصل انعطاف پذیری و اصلاح ارقام بودجه در حدودی که‬ ‫قانونگذار اجازه داده است تا حدی مشکلات موصوف بر طرف میشود‪.‬‬ ‫نکته اساسی در اصل انعطاف پذیری رعایت موازین مقرر در قانون است‪ .‬البته باید توجه داشت در زمانی که‬ ‫اوضاع و احوال اقتصادی کشور دچار نوسانات شدید و غیر منتظره است‪ ،‬اصل انعطاف پذیری بودجه بیشتر‬ ‫مطلوب و مورد نیاز می باشد تا زمان ثبات اقتصادی و آرامش و امنیت سیاسی و اجتماعی‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪60‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫فصل نهم‬ ‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫کارآیی اقتصادی مالیات‪:‬‬ ‫در شرایط امروزی مالیات را نباید تنها وسیله ای برای تأمین و تمویل مخارج عمومی تصور کرد‪ ،‬بلکه‬ ‫مالیات علاوه بر آن‪ ،‬ابزار اصلی دولت برای اطمینان از وجود تعادل عمومی و تعادل پولی در اقتصاد نیز‬ ‫میباشد‪ .‬یکی از جنبه های این مفهوم و برداشت جدید در مالیات‪ ،‬این است که مقدار مالیات جمع آوری شده‬ ‫باید با توجه به شرایط اقتصادی و نه بر اساس نیازهای مالی دولت تعیین شود‪ .‬جنبه پر اهمیت تر‪ ،‬این است‬ ‫که از نظر اقتصادی نسبت به نوع مالیات وضع شده نباید بی تفاوت بود‪ ،‬زیرا اثرات مقدار معین مالیات جمع‬ ‫آوری شده بر حسب هر نوع مالیات متفاوت است‪.‬‬ ‫هدف اقتصادی سیاست مالی دولت در حکومت های جدید حفظ یک اقتصاد متعادل و درحال پیشرفت‬ ‫میباشد‪ ،‬این امر به مفهوم اشتغال یا ثبات اقتصادی و در حد مطلوب‪ ،‬ثبات قیمت ها و وجود نرخ مناسب‬ ‫تجمع سرمایه برای افزایش منطقی سطح زندگی افراد مردم است‪ .‬هدف اصلی مالیات باید این باشد که هیچ‬ ‫گاه مخارج بخش خصوصی و دولت از حد متعادل بالاتر نرود‪ .‬مخارج بخش خصوصی و دولت باید به میزانی‬ ‫باشد که حداکثر بهره وری از منابع را امکان پذیر سازد‪.‬‬ ‫اگر فرض کنیم که هدف اصلی مالیات جلوگیری از تورم بوده و تأمین کسر بودجه دولت مورد نظر نیست‪،‬‬ ‫مسئله ای که پیش می آید اینست که از این نظر انواع مختلف مالیات دارای اثری مشابه نمی باشند‪ .‬پاره یی از‬ ‫مالیات ها‪ ،‬مخارج بخش خصوصی را به میزانی برابر با مالیات وضع شده کاهش میدهد در حالیکه ممکن است‬ ‫پاره دیگر اثری نامناسب روی مخارج بخش خصوصی داشته باشند‪ .‬مالیات بر کالاهایی که بوسیله اکثریت‬ ‫مردم مصرف میگردد‪ ،‬ممکن است به اندازه مالیات وضع شده مصرف را کاهش دهد زیرا قسمت اعظم چنین‬ ‫مالیاتی بوسیله افراد فقیر و کم درآمد در جامعه پرداخت خواهد شد‪ ،‬این گروه به علت فقدان پس انداز‬ ‫نمیتوانند با کاهش پس انداز‪ ،‬مصرف خود را در سطح قبلی نگهدارند‪ ،‬بنابراین مالیات این گروه را مجبور به‬ ‫کاهش مصرف می کند‪ .‬حال اگر مالیات بوسیله افراد پر درآمد پرداخت شود‪ ،‬همواره فرض بر این است که‬ ‫مالیات از طریق کاهش پس انداز تأمین خواهد شد‪ ،‬بنابر این اثر قابل ملاحظه ای روی مخارج یا مصارف‬ ‫نمیگذارد‪ .‬اثر مالیات در محدود کردن مخارج یا مصارف‪ ،‬کارآیی اقتصادی مالیات خوانده میشود‪ ،‬بنابراین‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪61‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫تعریف‪ ،‬کارآیی اقتصادی مالیات که افراد کم درآمد آنرا پرداخت کنند‪ ،‬بیش از کارآیی اقتصادی مالیاتی است‬ ‫که افراد پر درآمد مورد اصابت آن قرار میگیرند‪.‬‬ ‫عموماً مالیات بر درآمد‪ ،‬به این دلیل که پس انداز را نیز تحت تأثیر قرار میدهد دارای کارآیی اقتصادی‬ ‫کمتری نسبت به مالیات بر مصرف می باشد‪ .‬بنابر این از نقطه نظر پیروان مکتب کینز‪ ،‬مالیات بر درآمد یک‬ ‫نوع غیر مؤثر از مالیات است‪ ،‬هرچه مقدار بیشتری از این مالیات از پس انداز تأمین گردد‪ ،‬مقدار مالیات مورد‬ ‫نیاز برای محدود کردن مصرف‪ ،‬بیشتر خواهد گردید‪.‬‬ ‫مالیات و نوسانات اقتصادی‪:‬‬ ‫اگر مالیات را وسیله ای برای اعمال کنترول اقتصادی‪ ،‬مهار تمایلات تورمی و ضد تورمی‪ ،‬توزیع مطلوب‬ ‫منابع بین مصرف و تجمع سرمایه فرض کنیم‪ ،‬به عقیده ی یک تعداد از دانشمندان‪ ،‬همانند (نیکلاس کالدور)‬ ‫مؤثرترین سیستم مالیاتی‪ ،‬سیستمی است که در آن در مواقع ضروری از یک طرف بتواند تقاضا را برای‬ ‫کالاهای مصرفی محدود سازد و از طرفی هم بتواند درمتعادل کردن و در صورت ضرورت هم در محدود کردن‬ ‫سرمایه گذاری شرکت ها و مؤسسات اقتصادی اثر گذار باشد‪ .‬هرچند در یک دید‪ ،‬وجود همچو یک سیستم‬ ‫مالیاتی غیر قابل توجیه به نظر میرسد‪ ،‬ولی اگر نیاز به وجود یک عامل تنظیم کننده را قبول داشته باشیم‪،‬‬ ‫وجود چنین مالیاتی قابل توجیه خواهد بود‪ .‬این مالیات از نظر تنظیم کننده گان یک نوع ابزار کنترول مانند‬ ‫سیاست تغییرات نرخ برتر بهره است‪ ،‬اما در مقام مقایسه با سیاست تغییرات نرخ بهره‪ ،‬دارای کارآیی بیشتر‬ ‫بوده و می تواند‪ ،‬حجم سرمایه گذاری ثابت شرکتها و مؤسسات اقتصادی را کنترول کند‪.‬‬ ‫به عقیده یک تعداد از دانشمندان مشهور همانند‪ ،‬کالدور از نقطه نظر اداره مؤثر و کنترول اقتصاد‪ ،‬وجود هر‬ ‫نوع مالیات دیگری بجز مالیات بر مخارج یا هزینه ها‪ ،‬غیر ضروری است‪ .‬مالیات بر درآمد و مالیات بر سود‬ ‫توزیع نشده پیچیده و از نظر ابزار کنترول نامؤثر هستند‪ .‬این دو مالیات ابزار کوتاه مدت یا ضد نوسانی غیر‬ ‫مؤثر برای سیاست مالی میباشند‪ ،‬زیرا در کوتاه مدت آنها غیر قابل ملاحظه بوده و قابل پیش بینی نیز‬ ‫نمیباشد‪.‬‬ ‫مالیات بر پس انداز‪:‬‬ ‫در دهة ‪ ، 1131‬هر مالیاتی که پس انداز را تحت تأثیر قرار میداد‪ ،‬مطلوب فرض می شد‪ ،‬اگر مالیات‬ ‫مصرف را تحت تأثیر قرار نمی داد‪ ،‬اثر خالص ضد تورمی سایر مالیات ها را تشدید نمی کرد‪ ،‬این فرضیه بر دو‬ ‫فرض اساسی پایه گرفته بود که امروز هیچ یک از این دو فرض مورد قبول نمی باشند‪:‬‬ ‫‪ -1‬بیکاری انبوه و رکود اقتصادی‪ ،‬بخاطر وجود مازاد پس انداز غیر قابل اجتناب میباشد‪.‬‬ ‫‪ -2‬کسر بودجه از نظر مالی منطقی نبوده و باید از بروز آن جلوگیری کرد‪.‬‬ ‫با توجه به این فرض‪ ،‬هرچه مالیات سرمایه را بیشتر و مصرف را کمتر تحت تأثیر قرار دهد‪ ،‬از نظر‬ ‫اقتصادی مناسب تر است‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪62‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫با گذشت مدتی‪ ،‬پایه های فرضیه های دومی تا حدی زیادی سست گردید‪ .‬اقتصاددانان به تدریج دریافتند‬ ‫که کسر بودجه با افزایش قرضه ملی در صورتی که گاهی نیز دولت دارای مازاد بودجه باشد‪ ،‬اثر ویران کننده‬ ‫یا مصیبت باری روی اقتصاد ندارد‪ .‬فرض اول‪ ،‬یعنی این باور که کشورهای سرمایه داری پیشرفته از نظر‬ ‫سرمایه به نقطه اشباع رسیده اند و در نتیجه برای آنکه دچار بیکاری انبوه نگردند‪ ،‬باید گرایش یا تمایل به پس‬ ‫انداز در آنها کاهش یابد‪ ،‬مدتها اعتبار خود را حفظ نمود‪ .‬امروزه باور بر این است که یک نرخ رشد مشخص و‬ ‫مناسب وجود ندارد‪ ،‬هر اقتصادی در صورتی که بخش های مختلف آن متعادل نگاهداشته شوند‪ ،‬میتواند با هر‬ ‫نرخی رشد کند‪ .‬نقطه اشباع سرمایه مفهومی نداشته و بنا بر این وجود مازاد پس انداز دایمی قابل قبول‬ ‫نمیباشد‪.‬‬ ‫مالیات و رشد اقتصادی‪:‬‬ ‫مسئله رشد اقتصادی که توجه اقتصاددانان عصر حاضر را جلب کرده این پرسش را مطرح ساخته است که‬ ‫چگونه میتوان موجبات تأمین رشد مطلوب اقتصادی را فراهم ساخت تا رفاه افراد در جامعه‪ ،‬به حداکثر ممکن‬ ‫برسد‪ .‬نرخ رشد اقتصادی به فیصدی قدرت خرید و در آمد جامعه که به پس انداز و تجمع سرمایه اختصاص‬ ‫داده می شود‪ ،‬بستگی دارد‪ .‬جوامعی که فیصدی بیشتری از درآمد خود را به تجمع سرمایه اختصاص میدهند‪،‬‬ ‫دارای نرخ رشدی بالاتری هستند‪ .‬اگرچه آمار مربوط به فیصدی پس انداز شده از درآمد و نرخ رشد اقتصادی‬ ‫تنها برای جوامع محدودی در دست است‪ ،‬اما همین آمار محدود نیز نظر فوق را تأیید می کند‪.‬‬ ‫اقتصاددان و آمار شناس هندی پروفسور ماهالنوبیس‪ ،‬بیش بینی جالبی در زمینه نسبت افزایش نرخ رشد‬ ‫با اضافه درآمد جاری و پس انداز ارائه داده است در صورتی که انگیزه سرمایه گذاری وجود نداشته باشد‪ ،‬البته‬ ‫پس انداز بالقوه‪ ،‬نرخ رشد اقتصادی بالائی را تضمین نمی کند‪ ،‬علاوه بر وجود انگیزه سرمایه گذاری و پس‬ ‫انداز وجود خلاقیت بخش خصوصی سیاست های اقتصادی دولت و سرمایه گذاری دولت نیز برای افزایش نرخ‬ ‫رشد اقتصادی ضروری است‪ .‬لیکن در صورت وجود تمام شرایط چنانچه پس انداز بالقوه تلف گردد‪ ،‬نتیجه‬ ‫بیکاری مزمن و رکود‪ ،‬اقتصادی خواهد بود‪.‬‬ ‫شرایط فوق‪ ،‬شرایط لازم و کافی برای افزایش نرخ رشد اقتصادی می باشند‪ .‬درصدی از درآمد که پس انداز‬ ‫میگردد تابعی از درآمد حقیقی سرانه و وضعیت توزیع درآمد است‪ .‬هنگامی که درآمد از حداقل لازم برای‬ ‫معیشت بیشتر است‪ ،‬پس انداز‪ ،‬آسانتر می باشد‪ .‬در چنین حالتی در صورت افزایش درآمد‪ ،‬پس انداز به نسبت‬ ‫بیشتری افزایش می یابد‪ .‬فیصدی از درآمد که پس انداز میگردد هم چنین تحت تأثیر عادلانه یا غیر عادلانه‬ ‫بودن توزیع درآمد قرار میگیرد‪ .‬به همین علت است که غنی ترین کشورها دارای بالاترین نرخ تجمع سرمایه و‬ ‫نرخ رشد اقتصادی می باشند‪ .‬و بالنتیجه شکاف بین کشورهای غنی و فقیر روز به روز افزایش مییابد‪ .‬همانطور‬ ‫که کینز در مورد اروپای غربی قرن نوزدهم هم نوشته است‪\" :‬اروپا از نظر اجتماعی و اقتصادی به گونه ای‬ ‫سازمان یافته بود که حداکثر تجمع سرمایه تضمین میگردید‪ .‬در حالیکه بطور مستمر شرایط زندگی افراد‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪63‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫بهبود می یافت‪ ،‬جامعه نیز به گونه ای سازمان یافته بود که درآمد اضافی نصیب کسانی می شد که این درآمد‬ ‫را خرج نمی کردند‪ .‬گروه پر درآمد قرن ‪ 11‬به گونه ای بار نیامده بود که بسیار خرج کند‪ .‬ایشان قدرتی را که‬ ‫سرمایه گذاری بیشتر برایشان به ارمغان می آورد به لذات مصرف آتی ترجیح می دادند‪ ،‬در حقیقت دقیقاً غیر‬ ‫عادلانه بودن وضعیت توزیع درآمد و ثروت بود که تجمع سرمایه را امکان پذیر نمود‪ .‬این تجربه‪ ،‬سیستم‬ ‫سرمایه دارای را توجیه می کند‪ .‬اگر گروه پر درآمد‪ ،‬ثروت خود را برای کسب لذت آنی بیشتر خرج کرده‬ ‫بودند‪ ،‬جهان بیش از این سرمایه داری را غیر قابل تحمل می یافت‪ .‬در هر حال قسمت اعظم درآمدهای اضافی‬ ‫پس انداز و سبب انباشته شدن سرمایه و ثروت شده است‪ .‬بدیهی است چنانچه درآمد عادلانه توزیع گردیده‬ ‫بود‪ ،‬تجمع سرمایه نمی توانست به اندازه قابل ملاحظه باشد‪\"....‬‬ ‫بنابر این پس انداز همراه با توزیع عادلانه درآمد‪ ،‬دو عامل افزایش دهنده نرخ رشد اقتصادی می باشند‪ .‬در‬ ‫سالهای اخیر کاهش پس انداز طبقه سرمایه دار در جوامع ناشی از قدرت گرفتن فلسفه ای است که باعث‬ ‫تجلی مالیات تصاعدی و خدمات رفاهی دولت گردیده است‪ .‬به همین علت گروهی معتقدند چنانچه قرار باشد‬ ‫نرخ تجمع سرمایه‪ ،‬یا نرخ پس انداز به حد مناسب قبلی خود باز گردد‪ ،‬باید مالیات ها کاهش یابند‪ .‬مالیات‬ ‫تصاعدی نمی تواند کاهش پس انداز را هنگامی که درآمد افزایش می یابد‪ ،‬توجیه کند‪ .‬کاهش پس انداز از‬ ‫افراد پر درآمد از مالیات ناشی نمی گردد‪ .‬بلکه ناشی از اثر ویژه مالیات بر در آمد که باعث کاهش پس انداز و‬ ‫افزایش مصرف می گردد‪ ،‬می باشد‪ .‬اگر مقدار برابر مالیات از طریق مالیات بر مخارج از افراد پر درآمد گرفته‬ ‫شود‪ ،‬مصرف طبقه پر درآمد لزوم ًا کاهش و پس انداز آنان افزایش خواهد یافت‪ .‬آمار و اطلاعات در باره مصرف‬ ‫اشخاص بر حسب درآمد یا مخارج در دست نیست‪ ،‬بنابر این نمیتوان گفت که چه درصدی از مصرف ملی‪،‬‬ ‫مصرف گروه پر درآمد جامعه است‪ .‬بدین جهت اندازه گیری دقیق مقدار کاهش مصرف در اثر وضع مالیات بر‬ ‫مخارج نیز امکان پذیر نمیباشد‪ .‬اما میتوان پیش بینی کرد که مالیات بر مخارج مصرف گروه پر درآمد را‬ ‫کاهش و پس انداز ایشان را افزایش خواهد داد‪ .‬وضع مالیات بر مخارج‪ ،‬قدرت دولت را در کاهش مصرف‬ ‫افزایش میدهد‪ .‬مسئله دیگری که اشاره به آن ضروری است این است که‪ ،‬اگر مالیات از حد معینی بیشتر‬ ‫گردد امکان دارد فشار تورمی بر اقتصاد وارد سازد‪ ،‬زیرا که افزایش مالیات یا کاهش مزد به احتمال زیاد به‬ ‫تقاضای افزایش دستمزد و حقوق خواهد انجامید‪ .‬کشوری که در نظر دارد یک سیاست توسعه اقتصادی قاطع‬ ‫را دنبال کند‪ ،‬هنگامی موفق خواهد گردید که صرفه جویی یا کاهش مصرف اکثریت مردم به گونه عادلانه‬ ‫انجام پذیرد‪.‬‬ ‫عده ئی از دانشمندان معتقدند که در جامعه ای که در آن فعالیت های اقتصادی آزاد است‪ ،‬یعنی در‬ ‫اقتصاد سرمایه داری‪ ،‬سرمایه گذاری بیشتر باید بوسیله بخش خصوصی انجام پذیرد‪ .‬اما برای این منظور به‬ ‫پس انداز بخش خصوصی نیاز نیست‪ ،‬زیرا منابع مالی لازم برای این سرمایه گذاری را میتوان از طریق مازاد‬ ‫بودجه بوسیله دولت تأمین کرد‪ .‬از نقطه نظر اجتماعی مطلوب تر است که پس انداز افراد از طریق مالیات بر‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪64‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫درآمد تصاعدی با مالیات بر سود بوسیله دولت جمع آوری شده و منابع مالی برای سرمایه گذاری بخش‬ ‫خصوصی بوسیله دولت تأمین گردد‪ .‬زیرا بدین شکل اگر چه حجم سرمایه کنترول شده بوسیله بخش‬ ‫خصوصی افزایش می یابد‪ ،‬اما از تمرکز ثروت جلوگیری می کند‪ .‬لیکن همانطور که در بالا اشاره گردید مالیات‬ ‫بر پس انداز مصرف را افزایش داده و گاه انگیزه قبول ریسک را نیز کاهش میدهد و همچنین از طریق افزایش‬ ‫نرخ ربح مورد تقاضا بوسیله سرمایه گذاری‪ ،‬امکان دارد باعث کاهش سرمایه گذاری گردد‪.‬‬ ‫اگر پس انداز دولت از طریق باز خرید اوراق قرضه دولتی وارد بازار سرمایه گردد‪ ،‬این تزریق پس انداز‬ ‫نمیتواند مالیات بر سرمایه گذاری را خنثی کند‪ .‬پس انداز که بدین گونه دراختیار سرمایه گذاران گذاشته‬ ‫میشود‪ ،‬لزوماً به مصرف تأمین مالی پروژه ها و طرح ها نمیرسد‪.‬‬ ‫اثرات اقتصادی مالیات بر کشورهای در حال توسعه‬ ‫به دلیل وضعیت اقتصادی متفاوت کشورهای توسعه یافته و درحال توسعه‪ ،‬تحلیل های اقتصادی مناسب‬ ‫یکسان در مورد همه کشورها نمی تواند صادق باشد‪ .‬چنانچه گروهی از کشورها با مسائل اقتصادی متفاوتی‬ ‫روبرو هستند‪ ،‬بنابراین سیاست های مالی متفاوتی باید در اقتصاد هر یک بکار گرفته شود‪ .‬به خاطر عدم تشابه‬ ‫در ساخت اقتصادی کشورهای جهان‪ ،‬ممکن است تغییرات اقتصادی خاصی در هر یک آثار متفاوتی ببار آورد‪.‬‬ ‫دو مشکل عمده از مشکلات اقتصادی کشورهای درحال توسعه که عبارت اند از‪ ،‬پائین بودن کارآیی نیروی‬ ‫کار و نرخ پائین تشکیل سرمایه می باشد‪ .‬در این بخش اثر مالیات بر عرضه نیروی انسانی و پس انداز در‬ ‫کشورهای در حال توسعه بررسی میگردد‬ ‫الف‪ -‬اثر مالیات بر عرضه کار‪:‬‬ ‫مالیات می تواند در افزایش عرضه کار و ایجاد اشتغال و درآمد نقش مؤثر را داشته باشد‪ .‬وضع مالیات‪،‬‬ ‫درآمد کل و درآمد نهایی (هر دو) را تحت تأثیر قرار می دهد‪ .‬اثر خالص مالیات بر عرضه کار میتواند هم مثبت‬ ‫و هم منفی باشد‪ ،‬به همین علت است که مالیات تصاعدی بیش از مالیات متناسب عرضه کار را کاهش میدهد‪.‬‬ ‫این تحلیل چنانچه برای اقتصادهای که هنوز در آنها تقسیم کار و مبادله به مرحله تکامل نرسیده است‪ ،‬بکار‬ ‫گرفته شود‪ ،‬نیازمند فرضیه های اضافی دیگری نیز خواهد بود‪.‬‬ ‫ب‪ -‬اثر مالیات ها بر پس انداز‪:‬‬ ‫هرگونه مالیاتی درآمد قابل خرج مالیات دهنده را کاهش میدهد‪ .‬تصور میشود که کاهش درآمد حقیقی‪،‬‬ ‫پس انداز را به میزانی بیشتر از مصرف کاهش خواهد داد‪ .‬این مسئله حتی در حالاتی که عرضه کار نیز افزایش‬ ‫یافته است‪ ،‬صادق میباشد‪ .‬اما کاهش پس انداز هنگامیکه عرضه کار کاهش یافته است‪ ،‬شدیدتر خواهد بود‪.‬‬ ‫حتی در اقتصاد های توسعه یافته نیز مالیات باعث کاهش پس انداز بخش خصوصی میگردد‪ ،‬اما اثر مالیات در‬ ‫کشورهای توسعه یافته روی پس انداز را میتوان مثلاً با معافیت کالاهای سرمایه ای از حقوق گمرکی یا‬ ‫معافیت پس انداز از مالیات تا حدی کاهش داد‪ .‬در کشورهای درحال توسعه عموماً این تدابیر یا به کار گرفته‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪65‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫نمی شوند یا هم نا مؤثر هستند‪ .‬مالیات های که جمع آوری آنان ساده تر بوده و بیشترین درآمد را در کوتاه‬ ‫مدت برای دولت ایجاد می کنند پس انداز و سرمایه گذاری بخش خصوصی را شدیدتر تحت تأثیر قرار داده و‬ ‫در بلند مدت مانع رشد اقتصاد میگردند‪ .‬عده ئی استدلال مینمایند که مالیات یک نوع پس انداز اجباری بوده‬ ‫و باعث افزایش پس انداز کل در اقتصاد میگردد‪ .‬اما این یک خوش باوری است‪ ،‬مالیات تنها پس انداز بخش‬ ‫خصوصی را به بخش دولت انتقال می دهد‪ .‬این یک انتقال ساده بوده و افزایش منابع اقتصادی به حساب‬ ‫نمیآید‪.‬‬ ‫سیاست های مالی دولت‬ ‫هدف از مداخله دولت ها در امور اقتصادی‪ ،‬جهت دادن فعالیت های اقتصادی در یک کشور به منظور‬ ‫تأمین رفاه اقتصادی و اجتماعی بیشتر برای مردم یک کشور یا جامعه است‪ .‬این امر از طریق طرح و اجرای‬ ‫سیاست های اقتصادی انجام می پذیرد‪.‬‬ ‫کلاسیک ها معتقد به عدم مداخله دولت در امور اقتصادی جامعه بودند‪ .‬به عقیده آنها وظایف دولت تنها به‬ ‫حفظ نظم و قانون در جامعه محدود می شد‪ .‬به نظر آدام اسمیت دولت نمی باید در فعالیت های اقتصادی‬ ‫مداخله کند‪ ،‬زیرا این کار دولت باعث اختلال در عملکرد نیروهای بازار می شود‪.‬‬ ‫عدم کارآیی نیروهای بازار در سالهای بین دو جنگ جهانی و نظریات ارائه شده در کتاب نظریه عمومی‬ ‫جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی‪ ،‬باعث سست شدن نظریه اقتصاددانان کلاسیک در باره مداخله دولت در‬ ‫فعالیت های اقتصادی برای دست یابی به هدف های اقتصادی پذیرفته شده‪ ،‬تجلی کرد‪ .‬بعد از جنگ دوم‬ ‫جهانی دولت ها‪ ،‬بطور روز افزونی مجبور به مشخص کردن هدف های اشتغال کامل‪ ،‬کنترول نرخ تورم و رشد‬ ‫در کشورهای شان شده اند‪.‬‬ ‫سیاست های اقتصادی دولت عمدت ًا سیاست های اقتصاد کلان می باشد‪ .‬سیاست اقتصاد کلان با نحوه‬ ‫اجرای سیاست های که میتواند برخی از متغیرهای اقتصاد کلان را در جهت اهداف مورد نظر حرکت دهد‪،‬‬ ‫سرو کار دارد‪ .‬غالب ًا فرض میشود که دست یابی به این هدف ها‪ ،‬باعث افزایش رفاه اقتصادی جامعه میگردد‪.‬‬ ‫سیاست های اقتصاد در سطح یک کشور منعکس کننده تلاش های مسئولین یک کشور برای دست یابی‬ ‫به سطح مشخص از رشد یا تأمین اهداف مشخص اقتصادی می باشد‪ .‬اما سوالی که مطرح میگردد اینست که‬ ‫چه روش هایی برای دست یابی به این هدف ها در اختیار دولت قراردارد؟ در اینجا ابتدا متمایز ساختن دو‬ ‫دسته از متغییر ها ضروری است‪.‬‬ ‫گروه اول متغیر های هدف می باشند‪ .‬اینها‪ ،‬متغیرهایی هستند که دولت برای رساندن آنها به یک سطح‬ ‫مشخص‪ ،‬کوشش میکند‪ .‬سطح اشتغال‪ ،‬نرخ رشد‪ ،‬مهار تورم‪ ،‬متغیرهای این هدف می باشد‪.‬‬ ‫گروه دوم متغیرهای ابزاری میباشند اینهامتغیرهایی هستند که مقامات دولتی بر آنها کنترول نسبت ًا‬ ‫مستقیم دارند‪ .‬یعنی دولت می تواند کم و بیش مقدار این ها را تنظیم کند‪ .‬تغییر درسطح این متغییر ها‪،‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪66‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫متغیرهای هدف را تحت تأثیر قرار میدهد‪ .‬ارتباط بین متغیرهای هدف و متغیرهای ابزاری را مدل های اقتصاد‬ ‫کلان مشخص میکنند‪ .‬بدین جهت است که طراحان سیاست های اقتصادی از نظریه اقتصادی و آزمون تجربی‬ ‫استفاده میکنند‪.‬‬ ‫اما اینکه متغیرهای ابزاری کدام متغییر ها هستند‪ ،‬باید گفت که‪ ،‬متغیرهای ابزاری به دو گروه تقسیم‬ ‫میشوند‪ .‬گروه اول متغیرهای اصلی و گروه دوم متغیرهای واسطه میباشند‪ .‬متغیرهای اصلی متغیرهای هستند‬ ‫که مقامات دولت مستقیم ًا قادر به تغییر آنان هستند‪ ،‬برای مثال نرخ مالیات یک متغییر ابزاری اصلی است‪.‬‬ ‫متغیرهای واسطه متغیرهای هستند که دولت به طور مستقیم قادر به تغییر آن نیست‪ ،‬بلکه تغییرات‬ ‫متغیرهای اصلی باعث تغییر این متغییر ها میگردد‪ ،‬بطور مثال کل درآمد مالیاتی دولت‪ ،‬یک متغییر واسطه‬ ‫است‪.‬‬ ‫بنابراین در اینجا دو حلقه ارتباطی وجود دارد‪ ،‬یکی بین متغیرهای اصلی و واسطه (ابزاری) و دیگر بین‬ ‫متغیرهای ابزاری واسطه و متغیرهای هدف‪.‬‬ ‫سیاست های اقتصادی که به منظور رسیدن به هدف های اقتصادی دولت طرح و اجرا میگردند‪ ،‬به دو گروه‬ ‫سیاست های پولی و سیاست های مالی تقسیم میشوند‪ .‬سیاست های پولی آن گروه از تدابیر و برنامه های‬ ‫دولت هستند که از طریق سیستم پولی کشور رسیدن به هدف های اقتصادی را تضمین می کنند‪ .‬برای مثال‬ ‫هنگامی که دولت برای پائین آوردن نرخ بهره اقدام به انتشار پول اضافی میکند‪ .‬مقامات دولتی برای رسیدن به‬ ‫هدف های اقتصادی خود به سیاست های پولی متوسل می گردند‪.‬‬ ‫سیاست های مالی آن گروه از سیاست های اقتصادی دولت هستند که رسیدن به هدف های اقتصادی را از‬ ‫طریق مخارج عمومی و درآمدهای دولت امکان پذیر میسازند‪ .‬به عبارت دیگر هنگامی که دولت به منظور‬ ‫ارشاد اقتصاد از سیاست مالی استفاده مینماید‪ ،‬برای رسیدن به اهداف اقتصادی خود بودجه یا درآمد و مخارج‬ ‫عمومی را مورد استفاده قرار میدهد‪ ،‬بودجه با ارقام درآمد و هزینه های عمومی ابزار سیاست مالی دولت‬ ‫میباشد‪.‬‬ ‫تا قبل از دهه ‪ 1111 – 1131‬سیاست پولی مهمترین وسیله ارشاد اقتصاد بود‪ .‬در این دهه تحت تأثیر‬ ‫کتاب نظریه ی عمومی کینز که در سال ‪ 1136‬منتشر گردید‪ ،‬دولتها به اهمیت نقش سیاست های مالی در‬ ‫رسیدن به هدف های اقتصادی خود پی بردند‪ .‬از آن پس سیاستهای مالی همواره هماهنگ با سیاست های‬ ‫پولی به منظور ارشاد اقتصاد بکار گرفته شده اند‪.‬‬ ‫برای بحث بیشتر درباره سیاست مالی‪ ،‬این سیاست ها را بدو گروه سیاستهای مالی کوتاه مدت و بلند مدت‬ ‫تقسیم می کنیم‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪67‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫الف‪ -‬سیاست های مالی کوتاه مدت‪:‬‬ ‫اهداف اقتصادی کوتاه مدت دولت تأمین اشتغال کامل‪ ،‬کنترول تورم و ضد تورم اقتصادی (ثبات قیمت‬ ‫ها)‪ ،‬و نیل به نرخ رشد اقتصادی مطلوب فرض میشود‪ .‬زیرا دست یابی به این اهداف رفاه اقتصادی جامعه را‬ ‫افزایش می دهد‪ .‬اولین مسئله ی که باید به آن اشاره کنیم این است که دست یابی همزمان به هدف های‬ ‫فوق امکان پذیر نمیباشد‪ .‬غالباً حرکت در جهت یکی از این هدف ها باعث دوری از هدف دیگر میشود‪ .‬در این‬ ‫صورت مسئله انتخاب از بین اهداف مطرح میگردد‪ ،‬لیکن قبل از بحث تفصیلی درباره اهداف کوتاه مدت‬ ‫سیاست های مالی‪ ،‬اشاره به متعادل کننده های خودکار نیز ضروری به نظر میرسد‪ .‬توجه به متعادل کننده‬ ‫های که در سیستم اقتصادی وجود دارند و تا حدودی بطور اتوماتیک نیل به هدف های اقتصادی دولت را‬ ‫امکان پذیر ساخته و مسئولیت سیاست های مالی دولت را سبک تر مینمایند‪ ،‬حایز اهمیت زیادی است‪.‬‬ ‫ب‪ -‬سیاست مالی بلند مدت‬ ‫سیاست های مالی بلند مدت دولت عبارت از سیاستی است که از طریق درآمدها و مخارج عمومی امکان‬ ‫پذیر می سازد‪ .‬مهمترین هدف دراز مدت دولت افزایش مناسب آهنگ رشد اقتصادی است‪ .‬افزایش مناسب‬ ‫آهنگ رشد یاافزایش حجم کالا و خدمات در اقتصاد بالا بردن استاندارد زندگی مردم و در نتیجه رفاه اقتصادی‬ ‫و اجتماعی آنان میگردد‪ .‬عموماً در صورتی که سیاست های مالی کوتاه مدت دولت موفق باشد‪ ،‬تا حدودی‬ ‫زیادی در تأمین یا دست یابی به اهداف بلند مدت کمک می نماید‪.‬‬ ‫به نظر کینز بخاطر رسیدن به یک نرخ رشد مناسب باید به اندازه کافی در اقتصاد سرمایه گذاری انجام‬ ‫پذیرد‪ .‬اما عده دیگر همانند (دومار) عقیده دارند که برای اینکه رشد اقتصادی متعادل بوده و ناهنجار نباشد‪،‬‬ ‫باید نرخ رشد سرمایه گذاری در هر زمان برابر باشد‪.‬‬ ‫همچنان قابل تذکر است که سرمایه گذاری در اقتصاد به دو بخش تقسیم می گردد‪ .‬سرمایه گذاری‬ ‫خصوصی و سرمایه گذاری دولتی‪ ،‬بنابرین تغییر در هر یک از متغیرهای فوق میتواند نرخ رشد سرمایه گذاری‬ ‫در اقتصاد را تضمین کند‪.‬‬ ‫در صورتیکه دولت پیش بینی نماید که سرمایه گذاری خصوصی از طریق سیاست های مالی تا حد لازم‬ ‫بالا نخواهد رفت‪ ،‬در این صورت خود با افزایش سرمایه گذاری دولتی‪ ،‬حجم سرمایه گذاری را در اقتصاد به حد‬ ‫مطلوب می رساند‪ .‬در صورتی که کاهش سرمایه گذاری مطلوب باشد‪ ،‬سیاست های مالی عکس سیاست های‬ ‫فوق اعمال می گردد‪ .‬در کشورهای توسعه نیافته یا هم در حال توسعه عموماً نرخ رشد مناسب‪ ،‬بدون تغییر در‬ ‫ساختمان و بنیان اقتصادی جامعه و زیر بناهای مناسب اقتصادی و اجتماعی تضمین شده نمیتواند‪ ،‬بنابراین‬ ‫تلاش دولت ها عموم ًا در جهت دو مسئله فوق الذکر هدایت می شود‪.‬‬ ‫ایجاد زیر بناهای اقتصادی با افزایش سرمایه گذاری دولت و تأکید بیشتر روی سرمایه گذاری های زیربنای‬ ‫اقتصادی و اجتماعی نسبت به سرمایه گذاری های انتفاعی امکان پذیر است‪ .‬تغییر زیر ساخت های اقتصادی‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪68‬‬

‫نقش مالیات در رشد اقتصادی‬ ‫فصل نهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫جامعه بطور مثال از زراعت به صنعت با کاربرد هزینه های انتقالی و تغییر مالیات ها و عوارض و حقوق گمرکی‬ ‫ممکن میشود‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪69‬‬

‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫فصل دهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫فصل دهم‬ ‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫بودجه بر مبنای برنامه های چندین ساله انکشاف‪ ،‬امنیت و ساختار اقتصاد ملی تهیه و ترتیب میگردد‪.‬‬ ‫حکومت بر اساس ساختار اقتصاد ملی و طرح های انکشافی عواید قابل دسترسی و مصارف مجموعی دولت را‬ ‫برای سال مالی آینده تخمین و تعیین می نماید‪.‬‬ ‫به منظور اجرای بهتر امور بودجه‪ ،‬قانون اداره امور مالی و مصارف عامه تصویب گردیده تا در این زمینه به‬ ‫حیث راهنما و مرجع مورد استفاده قرار گیرد‪ .‬این قانون با نظرداشت حکم فقرۀ (‪ )1‬مادۀ هفتاد و پنجم قانون‬ ‫اساسی افغانستان به منظور تنظیم امور مالی ‪ ،‬ادارۀ امور مالی ‪ ،‬حفظ دارایی عامه ‪ ،‬ترتیب بودجه و مصارف‬ ‫عامة ادارات دولتی در داخل و خارج کشور وضع گردیده است‪.‬قسمت هایی از این قانون در ذیل ارائه میگردد‪:‬‬ ‫اصطلاحاتی که در این قانون بکار رفته قرار ذیل است‪:‬‬ ‫‪ -1‬صلاحیت بودجوی ‪ :‬عبارت از صلاحیتی است که مطابق طرزالعمل بودجة سالانه برای صدور فورم‬ ‫تخصیصات به وزارت مالیه اعطاء می گردد‪.‬‬ ‫‪ -2‬طرزالعمل بودجة سالانه‪ :‬عبارت از سندی است که تمام صلاحیت های بودجوی و منابع مصارف دولت‬ ‫برای سال مالی در آن درج می باشد‪.‬‬ ‫‪ -3‬فورم تخصیصات ‪ :‬عبارت از فورم رسمی است که از طرف وزارت مالیه صادر و به ادارات دولتی اجازۀ‬ ‫مصرف مبلغ منظور شده را طبق صلاحیت بودجوی می دهد‪.‬‬ ‫‪ -1‬کمیتة بودجه ‪ :‬عبارت از کمیتة بررسی و تجدید نظر بر بودجه سال مالی است که تحت اثر وزیر مالیه‬ ‫و به اشتراک وزرای اقتصاد و امور خارجه و یک تن دیگر که توسط رئیس جمهور تعیین میگردد ایجاد می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪ -5‬وجوه توحیدی‪ :‬عبارت از تمام وجوهی است که توسط دولت دریافت میگردد‪.‬‬ ‫‪ -6‬وجوه خاص‪ :‬عبارت از وجوهی است که به طور بلاعوض به دولت داده شده و حصول و یا مصرف آن‬ ‫تابع شرایط مندرج در قوانین مالی و سایر قوانین به منظور یک هدف مشخص باشد‪.‬‬ ‫‪ -7‬سال مالی‪ :‬عبارت از مدتی است که از روز اول ماه حمل آغاز و الی اخیر ماه حوت همان سال دوام‬ ‫مییابد‪( .‬سال مالی بعد ًا تغییر یافت‪ .‬سال مالی فعلاً از اول جدی سال جاری الی اخیر قوس سال بعدیست‪).‬‬ ‫‪ -8‬قرضه سیال‪ :‬عبارت از قرضه های کوتاه مدتی است که برای حد اکثر سه ماه جهت تمویل کسر مؤقتی‬ ‫بودجه که بالاثر نوسانات عواید و مصارف در جریان تطبیق بودجه به وجود می آید‪ ،‬اخذ می گردد ‪.‬‬ ‫‪ -1‬حساب رسمی بانکی‪ :‬عبارت از حسابی است که به منظور نگهداری پول امانت دولت از طرف وزارت‬ ‫مالیه در د افغانستان بانک افتتاح میگردد‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪70‬‬

‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫فصل دهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪ -11‬برنامه‪ :‬عبارت از مجموعة توحیدی فعالیت های وزارت ها‪ ،‬ادارات و سایر مؤسسات دولتی است که در‬ ‫رابطه به عرضة خدمات عامه مطابق به پلان قبلاً تهیه شده آماده گردیده باشد‪.‬‬ ‫‪ -11‬کمک بلاعوض دولت‪ :‬عبارت از مساعدت های مالی دولت است که به اشخاص حقیقی و حکمی‬ ‫مطابق احکام قانون صورت میگیرد‪.‬‬ ‫‪ -12‬حساب واحد خزاین‪ :‬عبارت از حساب های رسمی بانکی در د افغانستان بانک یا سایر نهادهای مالی‬ ‫است که توسط وزارت مالیه به منظور تمرکز پول عامه و سایر دریافت های امانتی و ادارۀ پرداخت های مجاز‬ ‫معین و تحت کنترول آن وزارت باشد‪.‬‬ ‫‪ -13‬ادارات دولتی‪ :‬عبارت از تمام اداراتی است که درچوکات قوای ثلاثة دولت (اجرائیه‪ ،‬تقنینیه‪ ،‬قضائیه)‬ ‫در داخل یا خارج کشور به حکم قانون ایجاد می گردند‪.‬‬ ‫موانع دریافت پول عامه‬ ‫منسوبین ادارات دولتی و سایر اشخاص به نمایندگی از دولت نمیتوانند بدون حکم قانون وهدایات کتبی‬ ‫وزارت مالیه پول ودارائی های عامه و سایر عواید املاک دولتى را دریافت نمایند‪.‬‬ ‫هیچ شخص نمی تواند بدون موجودیت صلاحیت قانونی به بهانه موقف وظیفوی رسمی یا داشتن اجازۀ‬ ‫قانونی‪ ،‬وجوه ودارائی های عامه‪ ،‬به شمول املاک دولتی را تصاحب ودریافت نماید‪.‬‬ ‫پرداخت و مصرف دارائی عامه و مالیات‬ ‫پرداخت پول عامه یا تعهد پرداخت آن‪ ،‬صرف مطابق احکام این قانون صورت گرفته میتواند‪ .‬دارائی عامه به‬ ‫جز از مواردی که دراین قانون پیشبینی گردیده است‪ ،‬مصرف شده نمیتواند‪ .‬ادارات دولتی تنها درصورتی پول‬ ‫عامه را مصرف یا تعهد نموده میتوانند که وزارت مالیه اجازۀ مصرف آن را از طریق فورم تخصیصات سال مالی‬ ‫به آنها تائید وکتب ًا صادر نموده باشد‪.‬‬ ‫اخذ واعطای قرضه توسط دولت‬ ‫اخذ قرضه‬ ‫اخذ قرضه از طرف دولت طبق حکم قانون و تصویب شورای ملی صورت می گیرد‪ .‬دولت درصورتی می‬ ‫تواند برای قرضه دهنده تعهد پرداخت سند قرضه را متقبل شود که وجوه معادل و دارائی معادل قرضه را‬ ‫مطابق نرخ بازار دریافت نموده باشد‪ .‬اخذ یا اعطای قرضه به نمایندگی از دولت‪ ،‬توسط وزیر مالیه صورت می‬ ‫گیرد‪ .‬وزارت مالیه مکلف است اصل اسناد قرضه را به شمول ضمانت ها و تعهدات احتمالی حفظ نماید‪.‬‬ ‫اعطای قرضه‬ ‫وزارت مالیه میتواند در احوال ذیل به ادارات ‪ ،‬تصدی ها یا شرکت ها قرضه اعطا نماید‪:‬‬ ‫‪ -1‬مطابق طرزالعمل بودجه سالانه ‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪71‬‬

‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫فصل دهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪-2‬در سند اعطای قرضه و تعهد نامة بازپرداخت آن حق دولت مبنی برمطالبة قبل از موعد باز پرداخت‬ ‫قرضه درصورت موجودیت تخطی از تادیة مبالغ واجب الادا قرضه محفوظ باشد‪.‬‬ ‫‪ -3‬تضمین معتبر به منظور باز پرداخت کامل قرضه موجود یا حق تصرف در تمام دارائی مدیون درصورت‬ ‫تأخیر پرداخت برای وزارت مالیه محفوظ شناخته شده باشد ‪.‬‬ ‫‪ -1‬شرایط اعطاء در احوال ذیل تعدیل شده می تواند ‪:‬‬ ‫‪ -2‬موجودیت حکم قانون‪.‬‬ ‫‪ -3‬حصول تمام یا قسمتی از قرضه‪ ،‬نظربه موجودیت دلایل موجه نا ممکن تلقی گردد‪.‬‬ ‫مساعدت دولت به شاروالی ها‬ ‫شاروالی ها میتوانند در صورت ضرورت موجه‪ ،‬از بودجه دولت مساعدت دریافت نمایند‪ ،‬حکومت حین‬ ‫ترتیب بودجه منابع مالی آنرا مشخص می نماید‪.‬‬ ‫پیشنهاد دریافت مساعدت‪ ،‬مانند پیشنهادات سایر ادارات همزمان با ترتیب بودجة دولت به وزارت مالیه‬ ‫سپرده میشود تا بحیث جزء بودجة دولت در نظر گرفته شود‪.‬‬ ‫عوایدو مصارف شاروالی ها‬ ‫اندازه و طرز تحصیل عواید شاروالی ها توسط قانون تعیین و تثبیت میگردد‪.‬‬ ‫مصارف شاروالی ها از مجموع مساعدت دولت و عواید تحصیلی که قانون تعیین نموده باشد‪ ،‬بیشتر بوده‬ ‫نمی تواند‪ .‬اخذ قرضة شاروالی از دولت‪ ،‬طرز حصول و ضمانت آن تابع احکام این قانون می باشد‪.‬‬ ‫شاروالی ها مکلف اند از اجرای بودجه خویش حد اقل درهر شش ماه از طریق مستوفیت مربوط به وزارت‬ ‫مالیه گزارش ارایه نمایند‪.‬‬ ‫شاروالی ها مکلف اند رهنمود مستوفیت مربوط را در مورد جمع آوری عواید و اجرای مصارف‪ ،‬رعایت‬ ‫نمایند‪.‬‬ ‫طرز العمل ترتیب و تقاضای بودجه‬ ‫وزارت مالیه طرز العمل ترتیب و تقاضای بودجه و صلاحیت های بودجوی سال مالی را در هر سال به‬ ‫ادارات دولتی صادر می نماید‪ .‬ادارات دولتی مکلف اند بودجه مورد ضرورت را در میعاد معین ترتیب و‬ ‫درخواست تقاضای آن را به وزارت مالیه رسماً تسلیم نمایند‪.‬‬ ‫بودجه قوه قضاییه به مشوره حکومت از طرف ستره محکمه ترتیب و به حیث جزء بودجه سال مالی به‬ ‫شورای ملی تقدیم می گردد‪.‬‬ ‫وزارت مالیه به مشوره و تفاهم ادارات دولتی از صحت تخمین بودجه سال مالی و درخواست های مربوط‬ ‫برای صلاحیت های قانونی بودجوی و مطابقت آن با احکام قانون تصدیق می نماید‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪72‬‬

‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫فصل دهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫ادارات دولتی مکلف اند بعد از ترتیب و تکمیل پیشنهاد بودجه‪ ،‬آن را به وزارت مالیه تسلیم نمایند‪ .‬بودجه‬ ‫سال مالی را که وزارت مالیه مکلف است بعد از ملاحظه صلاحیت های بودجوی تقاضا شده ادارات دولتی در‬ ‫مشوره با آنها ترتیب نماید حاوی مطالب ذیل می باشد‪:‬‬ ‫‪ .1‬معلومات اجمالی در مورد بودجه‬ ‫‪ .2‬پلان عواید و مصارف‬ ‫‪ .3‬معلومات درباره دارایی ها و تعهدات مصارف‬ ‫‪ .1‬مسوده طرز العمل بودجه سالانه‬ ‫‪ .5‬معلومات اجمالی‬ ‫صلاحیت های بودجوی‬ ‫‪ .1‬وزارت مالیه بعد از وصول مطالبات‪ ،‬پیشنهاد بودجوی ادارات دولتی را در مورد صلاحیت بودجوی‬ ‫منظور شده مطلع میسازد‪.‬‬ ‫‪ .2‬ادارات دولتی بعد از ملاحظه صلاحیت بودجوی پیشنهاد شده وزارت مالیه ذیلاً اجراات می نمایند‪:‬‬ ‫‪ ‬قبول صلاحیت بودجوی پیشنهاد شده‬ ‫‪ ‬در صورت اعتراض ارائه دلایل آن‬ ‫‪ .3‬وزارت مالیه مکلف است این ماده را مورد غور قرار داده و راه حل مناسب آن را دریافت نماید‪.‬‬ ‫در صورتیکه وزارت مالیه موفق به دریافت راه حل نگردد اداره مربوطه می تواند اعتراضات خود را به منظور‬ ‫بررسی کمیته بودجه به وزارت مالیه ارائه نماید‪.‬‬ ‫‪ .1‬وزارت مالیه مکلف است پیشنهاد بودجه و اندازه مبالغ مندرج در صلاحیت های بودجوی را مطابق‬ ‫احکام این قانون به منظور بررسی به کمیته بودجه ارائه نماید‪.‬‬ ‫‪ .5‬وزارت مالیه مکلف است اعتراضات مندرج فقره ‪ 3‬این ماده را توأم با دلایل توضیحی خویش به کمیته‬ ‫بودجه تسلیم نماید‪.‬‬ ‫بررسی بودجه‬ ‫‪ .1‬کمیته بودجه صلاحیت دارد حین بررسی بودجه پیشنهاد شده توضیحات بیشتر را از مسوولین ادارات‬ ‫دولتی ذیربط مطالبه نماید‪.‬‬ ‫‪ .2‬کمیته بودجه بعد از بررسی توضیحات‪ ،‬بودجه مورد توافق و مبالغ مندرج در صلاحیت بودجوی‬ ‫پیشنهادی را تهیه و جهت بررسی به حکومت ارائه نماید‪.‬‬ ‫‪ .3‬حکومت بودجه را از طریق مشرانو جرگه توأم با نظریه مشورتی و خلاصه ملاحظات خود حداقل چهل‬ ‫و پنج روز قبل از شروع سال مالی به ولسی جرگه ارائه می نماید‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪73‬‬

‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫فصل دهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫تمویل بودجه غیر توحیدی‬ ‫وزارت مالیه بودجه غیر توحیدی را که شامل وجوه توحیدی د افغانستان بانک نمی گردد‪ ،‬به اساس هدایت‬ ‫رئیس جمهور از منابع ذیل تمویل می نماید‪:‬‬ ‫‪ .1‬مساعدت های پولی سازمان های بین المللی و دول خارجی‬ ‫‪ .2‬تخمین مساعدت های جنسی یا نقدی سازمان های بین المللی یا دول خارجی‬ ‫صلاحیت بودجوی موقت‬ ‫هر گاه نظر به عواملی بودجه قبل از آغاز سال مالی تصویب نگردد الی تصویب بودجه جدید‪ ،‬بودجه سال‬ ‫گذشته طور ذیل تطبیق می گردد‪:‬‬ ‫‪ .1‬صدور صلاحیت بودجوی برای مدت یک ماه‬ ‫‪ .2‬صدور صلاحیت بودجوی به اندازه ‪ 1/12‬حصه صلاحیت بودجوی سال مالی گذشته‬ ‫صلاحیت بودجوی مندرج فقره ‪ 1‬این ماده الی تصویب بودجه سال مالی قابل اعتبار بوده مصارف ناشی از‬ ‫صلاحیت های بودجوی موقتی قبل از تصویب بودجه دولتی از مبالغ مندرج در صلاحیت های بودجوی سال‬ ‫مالی جدید وضع می گردد‪.‬‬ ‫الغای تخصیصات‬ ‫تمام صلاحیت های بودجوی سال مالی با ختم همان سال ملغی می گردد مگر اینکه قانون طور دیگری‬ ‫حکم نموده باشد‪.‬‬ ‫تعدیل صلاحیت های بودجوی برای مصارف احتمالی‬ ‫در صورت ضرورت یا حالات غیر مترقبه که ایجاب مصارف فوق العاده را نماید وزارت مالیه می تواند تعدیل‬ ‫قسمتی از صلاحیت بودجوی فوق العاده یکی از ادارات دولتی را به اداره متقاضی به رئیس جمهور پیشنهاد‬ ‫نماید‪.‬‬ ‫تعدیل صلاحیت بودجوی منظور شده‬ ‫‪ .1‬وزارت مالیه می تواند به اساس تقاضای اداره دولتی امر تعدیل صلاحیت بودجوی منظور شده را که از‬ ‫پنج فیصد وجوه ثبت شده تجاوز ننماید به مشوره کمیته بودجه صادر نماید‪.‬‬ ‫‪ .2‬در صورتی که یکی از وظایف اداره دولتی به دیگری قانوناً منتقل شود وزارت مالیه می تواند تمام یا‬ ‫قسمتی از صلاحیت بودجوی مربوط به وظیفه منتقل شده را به اداره مربوط انتقال نماید‪.‬‬ ‫‪ .3‬در صورتی که یک اداره دولتی از اداره دیگر دولتی دارایی یا خدماتی را دریافت نماید مبلغ پرداخت‬ ‫شده برای آن به مثابه مصارف برای اداره دولتی دریافت کننده پنداشته می شود‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪74‬‬

‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫فصل دهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪ .1‬در صورتی که دولت وجوهی را طور غیر قانونی تحصیل و آن را شامل حساب واردات دولت نموده‬ ‫باشد مکلف است آن را باز پرداخت نماید‪ .‬در این صورت صلاحیت بودجوی وجوه معادل باز پرداخت برای‬ ‫وزارت مالیه صادر میشود‪.‬‬ ‫مصرف مبالغ مندرج در صلاحیت های بودجوی‬ ‫‪ ‬وزارت مالیه در صورت موجودیت دارایی اطلاعیه تخصیصات مصارف را صادر و اجازه مصرف یا تعهد‬ ‫مصرف مبالغ مندرج در صلاحیت های بودجوی یا بخشی از آن را به ادارات دولتی صادر می نماید‬ ‫‪ ‬اجازه مصرف و مدت اعتبار در اطلاعیه تخصیصات مشخص می گردد‪.‬‬ ‫‪ ‬وجوه توحیدی به منظور مصرف از افغانستان بانک خارج شده نمی تواند‪ ،‬مگر اینکه اجازه مصرف آن‬ ‫توسط اطلاعیه تخصیصات ابلاغ شده باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬اجازه مصرف پول عامه بدون موجودیت صلاحیت بودجوی صادر شده نمی تواند‪.‬‬ ‫‪ ‬طرزالعمل پرداخت مبالغ مندرج فورم تخصیصات‪ ،‬از طرف وزارت مالیه ترتیب و به ادارات دولتی ابلاغ‬ ‫می گردد‪.‬‬ ‫انتقال تخصیصات به سال مالی آینده‬ ‫وزارت مالیه می تواند به اساس پیشنهاد اداره دولتی مربوط‪ ،‬که اقلاً سی روز قبل از اختتام سال مالی ارائه‬ ‫گردیده باشد وجوه مصرف ناشده مندرج در صلاحیت بودجوی را به سال مالی آینده انتقال دهد‪.‬‬ ‫استرداد مصارف‬ ‫در صورتی که وزارت مالیه وجوه مندرج تخصیص اداره دولتی را که قبلاً به منظور هدف خاصی پرداخت‬ ‫گردیده دوباره دریافت نماید‪ ،‬مکلف است معادل آن را به هدفی که قبل ًا تعیین گردیده به حساب مصارف اداره‬ ‫دولتی متذکره کریدیت نماید‪.‬‬ ‫گزارش پیشرفت بودجه‬ ‫‪ -‬وزارت مالیه مکلف است بعد از تصویب بودجه‪ ،‬گزارش اجراات خود را طور ربع وار به حکومت و مقام‬ ‫ریاست جمهوری ارائه نموده و به نشر آن اقدام نماید‪.‬‬ ‫‪ -‬گزارش فوق الذکر حاوی حسابات عواید‪ ،‬مصارف‪ ،‬دارایی ها و تعهدات می باشد‪.‬‬ ‫گزارش نهایی بودجه‬ ‫وزارت مالیه مکلف است معلومات ذیل را نشر نماید‪:‬‬ ‫‪ -‬گزارش نهایی مقایسوی بودجه سال مالی گذشته حداکثر الی ختم ماه سنبله سال مالی جاری‬ ‫‪ -‬مجموعه صورت حساب های مالی که مطابق معیار های بین المللی محاسباتی ترتیب گردیده باشد‪.‬‬ ‫معلومات اجمالی بودجه‬ ‫معلومات اجمالی بودجه حاوی مطالب ذیل است‪:‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪75‬‬

‫نگاهی بر قانون اداره امور مالی و مصارف عامه‬ ‫فصل دهم‬ ‫حقوق مالی‬ ‫‪ .1‬وظایف انجام شده و پلان اساسی برای سال مالی جدید‬ ‫‪ .2‬نظر اجمالی در مورد عواید و مصارف حقیقی و مهم‬ ‫‪ .3‬توضیح جزئیات تأمین یا تمویل کسر بودجه و سرمایه گذاری مازاد آن‬ ‫‪ .1‬سایر معلوماتی که وزارت مالیه آن را ضروری می پندارد‬ ‫گزارش عواید و مصارف‬ ‫گزارش مربوط به عواید و مصارف حاوی معلومات ذیل می باشد‪:‬‬ ‫‪ .1‬عواید حقیقی در مقایسه با عواید متوقعه‬ ‫‪ .2‬وجوه خاص حقیقی حاصله در جریان سال مالی‬ ‫‪ .3‬مصارف حقیقی از وجوه خاص مندرج در صلاحیت های بودجوی‬ ‫‪ .1‬تعداد حقیقی کارکنان دائمی و موقت دولت که از مدرک مبالغ مندرج در صلاحیت های بودجوی‬ ‫سال مالی معاش دریافت نموده اند‬ ‫‪ .5‬پرداخت های تکتانه یا مبالغی از نوع تکتانه بالای قرضه های دولتی و پرداخت اصل قروض‬ ‫‪ .6‬مصارف حقیقی در مورد هر تصنیف صلاحیت بودجوی برای آن تصنیف مصرف حقیقی برای تصنیف‬ ‫مذکور در سال مالی گذشته و جزئیات تخصیصات اضافی مطابق به احکام این قانون‬ ‫‪ .7‬تفصیل تمام دریافت کنندگان وجوه بلاعوض عامه و اندازه پولی را که دریافت نموده اند‬ ‫‪ .8‬جزئیات مصرف فوق العاده‬ ‫‪ .1‬جزئیات تعدیلاتی که در صلاحیت بودجوی سال مالی صورت گرفته است‬ ‫‪ .11‬حق الزحمه های مصرفی حقیقی دریافت شده در سال مالی‬ ‫‪ .11‬سایر معلوماتی که وزارت مالیه آن را ضروری تلقی نماید‬ ‫تفتیش مستقل‬ ‫‪ -‬مفتشین مستقل حق دسترسی به تمام معلومات و توضیحاتی را دارا می باشند که برای انجام امور‬ ‫تفتیش ضروری تلقی می گردد‪.‬‬ ‫‪ -‬اداره کنترل و تفتیش مکلف است گزارش مستقل صورت حساب های سال مالی گذشته را در ظرف‬ ‫شش ماه بعد از ختم سال مالی تهیه و به حکومت ارایه نماید‪.‬‬ ‫دانشگاه جامی – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ‪76‬‬


Like this book? You can publish your book online for free in a few minutes!
Create your own flipbook