سپید سروده های آدم 51 برای مرگ هزاران ستاره خاموش می شود هزاران چشمه می خشکد هزاران گل پرپر می شود هزاران درخت می میرد در لحظه ای که تو به دنیا می آیی زندگی بهانه است ما را برای مرگ آفریده اند
کلاغ عاشق 52 بغض نام تو یکی از همین روزها روزهای غم انگیز پاییز مرگ بغض می شود در گلوی من مثل نام تو
سپید سروده های آدم 53 در کوچه باغ پاییز غزلی نا سروده ام در کوچه باغ های پاییز تنها تلخ ناامید که در هیاهوی باد و کلاغ گم شده ام دلم در انتظار کسی است که دانه ترانه بکارد در گوش این سکوت غم انگیز
کلاغ عاشق 54 از نسل منقرض شده شادی اندوه تصویر پیرمردی ست که دور میدان آیرو حرج کرده است تصویر پیرزنی که کنار خیابان اشک می فروشد اندوه بوی گل یاس است در دست دخترکی پشت چراغ قرمز رنگ دست های مادری که نان فرزندانش را از سطل های زباله گدایی می کند
سپید سروده های آدم 55 اندوه خبر خاورمیانه است کودکی که پایش را روی مین جا می گذارد و دستش را موج انفجار می برد خسته ام از این همه حقیقت تلخ امروز برایم از افسانه خنده بگو از دنیای گمشده آرامش از نسل منقرض شده شادی
کلاغ عاشق 56 راز سرخ سکوت ... سکوت ... به زبان خاموشی سخن نگو! کاش می شد از چشمان سیاهت بپرسم راز سرخ لبانت را
سپید سروده های آدم 57 زندگی با مرگ مرگ هزار چهره دارد گاهی تلخ مثل دشنه ای بر پشت گاهی دردناک مثل گلوله ای در سینه اما ناامیدی هولناک ترین چهره مرگ است در تو زندگی می کند و تو هر روز هزاران بار می میری!
کلاغ عاشق 58 نگاه کن تولد چشم گشودن است به دنیا به گلی که می شکفد به شکوفه ای که جوانه می زند به لبانی که می خندد به دستی که قاصد بوسه ای عاشقانه می شود نگاه کن! مرگ چشم بر جهان فرو بستن است!
سپید سروده های آدم 59 می توانی می توانی راوی قصه ای تلخ باشی از اندوه بگویی از ناامیدی از نفرت میتوانی شاعر غزلی عاشقانه باشی از شادی بنویسی از امید از مهربانی داستان خود را زندگی کن قلم در دستان توست
کلاغ عاشق 60 ایستگاه آخر شب ایستگاه آخر روز است مرگ ایستگاه آخر زندگی عشق تنها قطاری ست که ایستگاه آخر ندارد!
سپید سروده های آدم 61
Search