به نام خدا
کلاغ عاشق ابوالحسن درویشی مزنگی(آدم)
سرشناسه :درویش ی مزنگی ،ابوالحسن ، ۱۳۴۱- DARVISHI MAZANGI, ABOLHASAN عنوان و نام پديدآور :کلاغ عاشق/ابوالحسن درویش یمزنگی(آدم). مشخصات نشر :تهران :نجوای قلم ،.۱۳۹۸ مشخصات ظاهری : ۶۰ص. شابک 978-622-6261-05-0 : وضعیت فهرست نویسی :فیپا موضوع :شعر فارسی --قرن ۱۴ موضوع PERSIAN POETRY -- 20TH CENTURY : رده بندی کنگره :PIR۸۳۴۳ رده بندی دیویی :۸فا۱/۶۲ شماره کتابشناسی ملی ۵ ۹۳۴۸۸۰ : مؤلف:ابوالحسن درویشی مزنگی(آدم) چاپ :اول تيراژ1000 : قيمت 200000 :ریال کلیه حقوق چاپ اول محفوظ و متعلق به ناشر است
فهرست 9 آیه های عاشقانه 10 آیینه ها 11 آدم های عاشق 12 آدم برفی! 13 بی تو به یاد تو 14 من و تو 15 زندگی ،عشق ،مرگ 16 بهانه های عشق 17 رقص مرگ و زندگی 18 حادثه عشق 19 خاطرات کتابخانه 20 عادت ها 22 خورشید شب 23 حسرت دوباره 24 سکوت سپید 25 روز قشنگ عاشقی! 26
زبان عشق 27 تو و آینه ها 28 سرود سکوت 29 در انتهای دو خط موازی 30 نام من سهراب 32 شاعر عصر جمعه 33 غربت 34 قلم و غزل 35 کلاغ عاشق 36 لبخند عشق 37 لحظه شکوفایی 38 مات! 39 مرا بخوان! 40 مرگ در سکوت 41 اشتباه محض 42 منطق آیینه ها 43 خون حقیقت 44 یادم تو را فراموش 45 هوس 46 آرزوی شرقی 47 بازی خورده 48 کشتن شب 49 تلخ 50 طعنه لبخند 51 برای مرگ 52
بغض نام تو 53 از نسل منقرض شده شادی 54 راز سرخ 56 در کوچه باغ پاییز 57 نگاه کن 58 زندگی با مرگ 59 می توانی 60 ایستگاه آخر
سپید سروده های آدم 9 آیه های عاشقانه اینجا در غار تنهایی هر روز مرور می کنم آیه آیه خاطرات تو را یک شب روی شانه رؤیاهایم قاصدکی خواهد گفت: -بخوان! -چه بخوانم؟ -آرزوهایی که زمزمه نکرده ای، خیال هایی که پرواز نداده ای، غزل هایی که نسروده ای -بر که بخوانم این آیه های عاشقانه را بی تو؟
کلاغ عاشق 10 آیینه ها آیینه های خالی از خود آیینه های مات من و تو آیینه های مانده در تصور و تصویر خوب می دانند حقیقت در قاب هیچ آینه ای نیست حق با سوسوی چراغی ست که به جستجوی حقیقت می رود
سپید سروده های آدم 11 آدم های عاشق آدم ها گاهی به دنیا می آیند بعضی وقت ها می میرند اما اغلب عاشق می شوند
کلاغ عاشق 12 آدم برفی! بازی تمام شد تو می روی درختی شکسته می ماند و من برف برای تو بازی بود من آدم برفی!
سپید سروده های آدم 13 بی تو به یاد تو دوباره آغاز می کنم مثل بهار بعد زمستان مثل آفتاب صبح فردا مثل مرور خاطرات دیروز هیچ نقطه ای پایان قصه ما نیست دوباره آغاز می کنم بی تو به یاد تو
کلاغ عاشق 14 من و تو تو به زمین اشاره می کنی من به آسمان خیره می شوم تو از ابر و باران می گویی من به آفتاب دل بسته ام معبود تو دریاست معبد من کویر تو به غرب می روی من به شرق سفر می کنم مقصدمان یکی نیست مقصودمان یکی ست عشق!
سپید سروده های آدم 15 زندگی ،عشق ،مرگ آدم یکبار عاشق می شود هزاران بار به دنیا می آید و میلیون ها بار می میرد هر شادی یک تولد است هر اندوه یک مرگ
کلاغ عاشق 16 بهانه های عشق تو یک بار به دنیا می آیی و یک بار می میری اما هزارن بار عاشق می شوی وقتی بوی عطری سرمستت می کند وقتی رنگ گلی رنگ به رنگت می کند وقتی از برآمدن آفتاب لذت می بری وقتی با زیبایی غروب غرق اندوه می شوی وقتی غم دیگران را درد می کشی وقتی شادی دیگران را می خندی اشک عشق است لبخند عشق است و تو عاشقی اگر هنوز بهانه ای برای زندگی دارد!
سپید سروده های آدم 17 رقص مرگ و زندگی تولد آغاز راه نبود چنان که مرگ پایان راه نیست بودن و نبودن روی یک دایره می رقصند
کلاغ عاشق 18 حادثه عشق مثل نسیم بی هیاهو از راه می رسد مثل غنچه بی صدا می شکفد عطرحضورش لبخندی می شود بر لبانت و حادثه ای آغاز می شود به نام عشق
سپید سروده های آدم 19 خاطرات کتابخانه حافظ میان سعدی و سهراب ایستاده است ملت عشق لبه تختخواب مثنوی می خواند روی مبل سوفی به لذت های فلسفه می اندیشد ساعت دیواری آرام از نردبان های ثانیه بالا می رود تیک تاک صدای پایش را می شمارم سایه های ترسناک کودکی از پشت پنجره سرک می کشند زیر روبان پدر بزرگ لبخند می زند زندگی خواب است من بیدار!
کلاغ عاشق 20 عادت ها خورشید عادتی ست که هر صبح با اضطراب غروب بیدار می شود و هر شب در آرزوی طلوع تازه چشم بر هم می نهد بهار عادتی ست که هر سال چشم به راه پاییز گل می کند تا قصه قدیمی عشق و جدایی را در خش خش غمگین برگ ها بشنود انسان عادتی ست که هر دقیقه
سپید سروده های آدم 21 تکرار ثانیه های پیش را میان خواب و بیداری خمیازه می کشد و آفتاب و بهار را از پشت پنجره تکرار به تماشا می نشیند!
کلاغ عاشق 22 خورشید شب صفی در انتظار مرگ قطاری که می رود تا هیچ ! جایی رد پای زندگی گم خواهد شد و از مغرب آسمان خورشیدی بر خواهد آمد به بشارت شبی ابدی آن روز تو از این پایان ناگزیر به کجا خواهی گریخت؟ ثانیه ای بیش نمانده است تا طلوع هیچ ثانیه ای بیش نمانده است !
سپید سروده های آدم 23 حسرت دوباره کاش می شد دوباره نگاه کرد دوباره گریه کرد دوباره خندید کاش می شد دوباره عاشق شد
کلاغ عاشق 24 سکوت سپید بخوان دوباره بخوان در این سکوت سپید غزل غزل غم ناگفته کرده ام پنهان بخوان دوباره بخوان
سپید سروده های آدم 25 روز قشنگ عشق! کمی آفتاب چند تکه ابر یک دریا آسمان هنوز پرنده ها آواز می خوانند درخت ها شکوفه می دهند گلدان ها پشت پنجره به تماشا می نشینند یاس ها از پس دیوار بلند برمی آیند و آینه ها لبخند را فراموش نکرده اند مثل دیروز مثل فردا امروز هنوز روز قشنگی است برای عاشق شدن!
کلاغ عاشق 26 زبان عشق با کلمات با سکوت با نگاه حتی به زبان قاصدک گفتنی نیست عشق را تنها می توان بوسید!
سپید سروده های آدم 27 تو و آینه ها زشت یا زیبا تو تصویر آیینه ها نیستی در دلت عشقی پرپر می زند و در سرت اندیشه ای آواز می خواند که بر دیوار هیچ آینه ای قاب نمی شود
کلاغ عاشق 28 سرود سکوت تو را سروده ام در غزل های خیال در ترانه های تنهایی بی جمله ای کلمه ای بی حتی حرفی تو را سروده ام در پیراهن سپید شعر دور از چشم های سیاه قلم تو را مثل یک راز در سکوت سروده ام!
سپید سروده های آدم 29 در انتهای دو خط موازی رفتن تقدیر آدم است تو با پای عقل می روی من پا به پای عشق در انتهای مه آلود این دو خط موازی دامان عشق نیز چون دستان عقل خالی ست هیچ نام دیگر ایستگاه آخر است
کلاغ عاشق 30 نام من سهراب سهراب نام من است مادرم عشق بود و عقل پدرم عشق دیوانه می کند عقل اما خود دیوانگی ست خسته به سوی تو آمده ام خسته از آب و خاک خسته از خون خسته از ایمان از مرزهایی که دشمن می سازند زندگی بازی زیبایی نیست
سپید سروده های آدم 31 خنجری در تقدیر من است که به جستجوی آن آمدم نامت را به من بگو سهراب نام من است
کلاغ عاشق 32 شاعر عصر جمعه غزل های دلتنگ قصیده های کم حوصله مثنوی های غمگین من شاعر عصرهای جمعه ام! شب غمگین خاموش پر از ستاره شب شبیه چشمان توست
سپید سروده های آدم 33 غربت گم شدن در باور دیگران و در جامه خود دیگری را زیستن غربت دور ماندن از خویش است
کلاغ عاشق 34 قلم و غزل قلم در دستان تو می رقصد غزل بر لبان من مشق عشق می کنم در سیاه مشق های تو
سپید سروده های آدم 35 کلاغ عاشق امروز لباس عشق می پوشم پیراهن سیاه شلوار سیاه کفش سیاه از زیر سایه کلاه به آینه سرک می کشم میگوید شبیه کلاغ شده ام میبوسمش! چه اشکالی دارد مگر کلاغ ها عاشق نمی شوند!
کلاغ عاشق 36 لبخند عشق می شود هنوز می شود گاهی لبخند زد وقتی گل های چادر زنی بوی یاس می دهد مردی در ایستگاه اتوبوس کتاب می خواند کبوتری پشت پنجره دانه می چیند هنوز می شود لبخند زد گاهی وقتی کسی عاشق می شود
سپید سروده های آدم 37 لحظه شکوفایی شبیه شوق شبیه شادی شبیه لبخند عشق چیزی ست شبیه نگاه تو مثل ثانیه های نخست فروردین آغاز دوباره مثل اول اردیبهشت شروع فصل شکوفایی!
کلاغ عاشق 38 مات! سیاه یا سفید؟ من با سیاه شروع می کنم با چشمانت مات شدن را دوست دارم
سپید سروده های آدم 39 مرا بخوان! مرا بنواز مثل نی لب بر لب مرا آواز بخوان مثل ترانه ای در کوچه باغ تنهایی مرا مثل تنبور در آغوش بگیر و سرانگشتانت را مضراب آهنگی عاشقانه کن خسته ام از این خاموشی
کلاغ عاشق 40 مرگ در سکوت عصر یک روز برفی بر شاخه شکسته سپیداری سکوت را خواهم شکست قلبم را فریاد خواهم زد و به گنجشک های عاشق خواهم گفت عشق در سکوت می میرد
سپید سروده های آدم 41 اشتباه محض من کیستم قربانی شیرین یک رویا من روح تلخ عشق فرهادم یک آرزوی ناامیدم یک تن تنها مجنون بی لیلا پروانه ام تردید مثل شعله ای افتاد در جانم من کیستم فریاد یک عقل پریشانم یک اشتباه محض انسانم
کلاغ عاشق 42 منطق آیینه ها باورنکن! نه کلماتی را که می گویم نه حرف هایی را که می نویسم اشک هایم را اما باورکن آیینه ها هرگز دروغ نمی گویند!
سپید سروده های آدم 43 خون حقیقت می توان بر تو اشک ریخت می توان تو را در مرثیه ای غمگین سرود من اما دوست دارم به زلالی آب به روشنی آفتاب به سرخی خون حقیقت تو را زندگی کنم
کلاغ عاشق 44 یادم تو را فراموش مرا به یاد بیاور مرا و روزهایی را که آرزوی تو بودم زندگی بازی نیست یک روز مرگ در سوت پایان می دمد و تو پیش از آنکه بگویی یادم تو را فراموش بازی را باخته ای
سپید سروده های آدم 45 هوس زندگی اغلب خیلی کسالت بار است آدم گاهی هوس می کند بمیرد!
کلاغ عاشق 46 آرزوی شرقی یک کلمه گاهی فقط یک کلمه سوسوی امید می شود به برافروختن شمعی و دلت را می برد تا سرزمین آفتاب ای شرقی ترین آرزو کلمه ای نازل کن در این تاریک ترین شب!
سپید سروده های آدم 47 بازی خورده ما عشق را زندگی کردیم و ندانستیم که عشق بازی بود ما بازی خوردیم ما عشق را بازی خوردیم!
کلاغ عاشق 48 کشتن شب سکوت سیگار و خیابانی که در خلسه موسیقی باران بود نه چراغ حرفی نه فانوس اشاره ای کلمه حضورت کافی بود برای کشتن شب آفتاب در چشمان تو می درخشید!
سپید سروده های آدم 49 تلخ من عاشق نیستم گاهگاهی نقش دیوانه ای را در جامه مجنون بازی می کنم شاعر نیستم گاهی دردهایم را در گلوی قلم ناله می کنم نمیدانم شاید تو شیرین باشی من اما حتی قهوه ام را تلخ می خورم
کلاغ عاشق 50 طعنه لبخند وقتی می روی قاب خاطراتت را با خود ببر تحمل خنده هایشان سخت است وقتی بغض راه گلو را می گیرد
Search