Important Announcement
PubHTML5 Scheduled Server Maintenance on (GMT) Sunday, June 26th, 2:00 am - 8:00 am.
PubHTML5 site will be inoperative during the times indicated!

Home Explore در ستایش عشق

در ستایش عشق

Published by شعرِآدم, 2021-05-02 04:36:53

Description: در ستایش عشق

Search

Read the Text Version

‫گزیده غزلهای آدم ‪51‬‬ ‫نوحه‌خوان آتش‬ ‫سوختم چون ني و تنها نوحه‌خوانم آتش است‬ ‫بی‌گناهم‪ ،‬چون سياوش امتحانم آتش است‬ ‫كس زبان بيدلي چون من نمی‌داند‪ ،‬مگر‬ ‫عاشقي دل‌سوخته‪ ،‬چون ترجمانم آتش است‬ ‫كوله باري آرزو آوردم از جنس عطش‬ ‫آمدم از شهر عشق و ارمغانم آتش است‬ ‫اشك می‌بارم و می‌خوانم غزل با داغ دل‬ ‫ديدگانم پر ز باران و زبانم آتش است‬ ‫چيست جاري در رگ عاشق كه می‌سوزاندش‬ ‫كس نمی‌داند‪ ،‬ولي من به گمانم آتش است‬ ‫خواب آتش دیده‌ام‪ ،‬افتاده در بال‌وپرم‬ ‫مثل ققنوس‪ ،‬وقت مردن آشيانم آتش است‬ ‫از نگاهت شعله‌ای افتاد در ايمان من‬ ‫اين جهانم آتش است و آن جهانم آتش است‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪52‬‬ ‫چيزي شبيه اسم تو‬ ‫گرچه به‌ظاهر برکه‌ای آرام و خاموشم‬ ‫در انتظارت مثل سير و سركه می‌جوشم‬ ‫در سرنوشت دست من خط خورده دامانت‬ ‫هرچند می‌دانم‪ ،‬ولي بيهوده می‌کوشم‬ ‫خم كرد پش ِت قل ِب من را دار تنهايي‬ ‫لطفي كن و اين بار را بردار از دوشم‬ ‫دادي به دستم جام عشقت را‪ ،‬ولي از آن‬ ‫جاي شرا ِب شادماني‪ ،‬گريه می‌نوشم‬ ‫از خواب هم مانند بيداري گريزانم‬ ‫وقتي ندارم‪ ،‬جز خيالت را در آغوشم‬ ‫پيغمبرم در غا ِر سر ِد بی‌کسی‌هایم‬ ‫چيزي شبيه اس ِم تو پيچيده در گوشم‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪53‬‬ ‫به‌افتخار شما‬ ‫چراغ روشن خورشید‪ ،‬از تبار شماست‬ ‫سپیده‌ای که پس از شب دمید‪ ،‬کار شماست‬ ‫اشاره‌ای به تو دارد هلال روشن ماه‬ ‫زلال چشمه و آیینه‪ ،‬نام مستعار شماست‬ ‫گمان کنم تو همان لیلی مثالی عشقی‬ ‫که بشمار‪ ،‬مجنون در انتظار شماست‬ ‫لب من و گل گلدان پشت پنجره‌ها‬ ‫اگر به خنده شکوفا شد از بهار شماست‬ ‫من از بهشت به دنبال عشق آمده‌ام‬ ‫و سیب‪ ،‬سرخی لب‌های بی‌قرار شماست‬ ‫به شوق دیدن روی‌ات غزل نوشت‪ ،‬قلم‬ ‫هر آنچه گفتم و خواندی‪ ،‬به‌افتخار شماست‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪54‬‬ ‫آزمون عشق‬ ‫از همه عالم نشانم می‌کنی‬ ‫عشق را در جيب جانم می‌کنی‬ ‫گرچه از خاكم‪ ،‬به بادم می‌دهی‬ ‫راهي هفت‌آسمانم می‌کنی‬ ‫عاشق ميشي چشمت می‌شوم‬ ‫خون به قلب ديدگانم می‌کنی‬ ‫نغمه‌خوان عشق می‌گفتی مرا‬ ‫می‌روی و نوحه‌خوانم می‌کنی‬ ‫من كه رستم نيستم‪ ،‬آخر چرا‬ ‫آزمون هفت‌خوانم می‌کنی‬ ‫رفتنت شوخي ست می‌دانم‪ ،‬بگو‬ ‫باز داري امتحانم می‌کنی‬ ‫چون نفس‌های بهاري سبزتر‬ ‫می‌دمی و شادمانم می‌کنی‬ ‫يكمياي عشق داري بر لبت‬ ‫پير هم باشم جوانم می‌کنی‬ ‫می‌شوی شاخ نبات شعر من‬ ‫حافظ شيرين زبانم می‌کنی‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪55‬‬ ‫زارزار خندیدن‬ ‫لاله‌ام‪ ،‬داغدار می‌خندم‬ ‫با دل بی‌قرار‪ ،‬می‌خندم‬ ‫قلب صدپاره‌ام پر از خون است‬ ‫گرچه مثل انار‪ ،‬می‌خندم‬ ‫عقل نومید و چشم دیده به در‬ ‫من به این انتظار می‌خندم‬ ‫عشق‪ ،‬بازی مرگ و زندگی است‬ ‫باختم این قمار و می‌خندم‬ ‫حال من اشک و آه می‌طلبد‬ ‫گرچه بی‌اختیار می‌خندم‬ ‫مرده در سینه قلب بیمارم‬ ‫بر سر این مزار می‌خندم‬ ‫مثل منصور عشق دلگیرم‬ ‫گرچه بالای دار می‌خندم‬ ‫خنده‌ام از نشا ِط شادی نیست‬ ‫گریه را زارزار می‌خندم‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪56‬‬ ‫اناالعشق‬ ‫بايد دوباره عشق را معنا كند كسي‬ ‫وقت است شور تازه‌ای برپا كند كسي‬ ‫دل‌تنگ های‌وهوی مستان است‪ ،‬آسمان‬ ‫دستار عقل بايد از سر وا‌کند كسي‬ ‫فریاد کن كه عاشقي! كفراست اين سكوت‬ ‫سوداي عشق را چرا حاشا كند كسي‬ ‫از بيم و شوق دوزخ و جنت رها شود‬ ‫روي تو يك نظر‪ ،‬چو تماشا كند كسي‬ ‫تو شمع روشني و ما پروانه‌های شب‬ ‫از سركشي شعله كي پروا كند كسي‬ ‫روي تو ديد و ساز «اناالعشق» زد دلم‬ ‫بايد‪ ،‬دوباره دار مهيا كند كسي‬ ‫آواي توست اينكه از ميخانه می‌رسد!‬ ‫مانند تو ندیده‌ام‪ ،‬غوغا كند كسي‬ ‫تنها و غم‌زده در اين كوچه نشسته‌ایم‬ ‫بازي عشق می‌شود با ما كند كسي؟‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪57‬‬ ‫دخيل لبخند‬ ‫به فتواي دلم بوسيدن روي تو‪ ،‬واجب شد‬ ‫زيارت كردن چشمان آهوي تو واجب شد‬ ‫نوازش‌های دستت می‌شکافد درد صد دريا‬ ‫گمانم بوسه بر انگشت جادوي تو واجب شد‬ ‫وضو با اشک‌های شوق دارد چشم مست من‬ ‫نماز عشق در محراب ابروي تو واجب شد‬ ‫به قربانگاه لب‌هاي تو آمد‪ ،‬زائر قلبم‬ ‫شبي‪ ،‬بيتوته زير چادر موي تو واجب شد‬ ‫دخيل غنچه‌های سرخ لبخند شما هستم‬ ‫شفا بخشيدن قلب من از سوي تو واجب شد‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪58‬‬ ‫آهوي ديوانه‬ ‫بهار آمد ولي من مثل پاييز و زمستان‪ ،‬سرد و دلگيرم‬ ‫ندارم شوق سبز و شور رنگين شكوفه در سرم‪ ،‬پيرم‬ ‫نكن اعجاز خود را خرج بيماري‪ ،‬شبيه من‬ ‫كه همچون سرو خشك از ريشه‪ ،‬حتي با تو می‌میرم‬ ‫نه عشق زندگي در سر‪ ،‬نه ميل عاشقي در دل‬ ‫نمی‌خواهم كه درمانم كني‪ ،‬از زندگي سيرم‬ ‫دل مجنون من ديوانه شد‪ ،‬از این‌همه نيرنگ‬ ‫مگر عشقي به رنگ آسمان‪ ،‬آرد به زنجيرم‬ ‫به آتش می‌شود خاموش كرد اين شعله‪ ،‬می‌دانم‬ ‫ندارد چاره‌ای جز عشق تو‪ ،‬در چنته تدبيرم‬ ‫شب و روزم به محراب عبادت می‌رود‪ ،‬اما‬ ‫نمی‌دانم چرا‪ ،‬با ياد تو پيوسته درگيرم‬ ‫چنان غرق خيالات توام‪ ،‬شد خود فراموشم‬ ‫چنان مستم كه بيمي نيست از شلاق تعزیرم‬ ‫شدم عاشق دوباره‪ ،‬گرچه می‌سوزم در اين آتش‬ ‫تو را چون دوست دارم‪ ،‬انتقام از خويش می‌گیرم‬ ‫براي لفظ من معنا تويي‪ ،‬من موج تو دريا‬ ‫تو عين بودني‪ ،‬من سایه‌ام‪ ،‬من محض تصويرم‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪59‬‬ ‫بادهی خنده‬ ‫بيار باده ی خنده‪ ،‬به‌افتخار بهار‬ ‫كه مانده جان‌ودل عاشقان خمار بهار‬ ‫به شوق ديدن لبخند تو جوانه زند‬ ‫اگرچه هست به‌ظاهر شكوفه كار بهار‬ ‫تو فصل اول سالي‪ ،‬من آخرين فصلم‬ ‫من از تبار زمستان‪ ،‬تو از تبار بهار‬ ‫تو روح سبز جهاني‪ ،‬بهار يعني تو‬ ‫و من نشسته‌ام اينجا در انتظار بهار‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪60‬‬ ‫كاش تو باران شوي!‬ ‫تا به كي از چشم مشتاقان خود پنهان شوي‬ ‫وقت آن شد در دل ويران ما مهمان شوي‬ ‫من كوير خشك‪ ،‬باشد‪ ،‬چشمه ی جاري تو باش‬ ‫من چو قلب شوره‌زارم‪ ،‬كاش تو باران شوي‬ ‫ماه رويت را برون آر از حجاب موي خود‬ ‫تا شبي هم چلچراغ جمع درويشان شوي‬ ‫مثل موجي‪ ،‬ايستادم پيش روي بادها‬ ‫تا شوم طوفان‪ ،‬كه شايد نوح كشتيبان شوي‬ ‫خوب می‌دانم تو هم اي عشق! روزي می‌رسد‬ ‫مثل هر مشكل‪ ،‬براي عاشقان آسان شوي‬ ‫روزهاي دفتر شعرم‪ ،‬بدون تو شب است‬ ‫مثل خورشيدي بيا‪ ،‬تا شمس اين ديوان شوي‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪61‬‬ ‫آفتاب بودا‬ ‫داغ شد‪ ،‬چون لاله زیبا کرد این آتش مرا‬ ‫آفتاب قلب بودا کرد این آتش مرا‬ ‫از ریا بر چهره کفرم نقابی داشتم‬ ‫پرده‌ها را سوخت‪ ،‬رسوا کرد این آتش مرا‬ ‫عقل را همچون کلاهی بر سر خود داشتم‬ ‫تا شوم پنهان که پیدا کرد این آتش مرا‬ ‫سوز دل برداشت از لب‌های من مهر سکوت‬ ‫چون کلیم‌الله‪ ،‬گویا کرد این آتش مرا‬ ‫برگ برگ دفتر قلبم پر از اسرار بود‬ ‫چون پیام رمز خوانا کرد این آتش مرا‬ ‫سال‌ها اسپند بودم‪ ،‬بی‌قرار از شعله‌ای‬ ‫همچو خاکستر شکیبا کرد این آتش مرا‬ ‫تلخ بودم‪ ،‬ترش بودم‪ ،‬غوره بودم‪ ،‬عاقبت‬ ‫زد به جانم‪ ،‬مثل حلوا کرد این آتش مرا‬ ‫کی به جامی می‌شود خاموش‪ ،‬این آتش‌فشان‬ ‫بازهم محتاج دریا کرد این آتش مرا‬ ‫روسپید از امتحان عشق بیرون آمدم‬ ‫مثل یک ذرت شکوفا کرد این آتش مرا‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪62‬‬ ‫هواي جنون‬ ‫در اين زمانه كه احساس می‌شود تكفير‬ ‫مرا ببين كه شدم با دو چشم تو درگير‬ ‫چگونه دل بكنم‪ ،‬از نگاه ناز شما‬ ‫كه چشم دوست رقم زد براي من تقدير‬ ‫چو سرنوشت مرا كرد اسير آن دو سياه‬ ‫چگونه دل برهانم‪ ،‬به حيله ی تدبير‬ ‫به دام عشق درافتاد‪ ،‬عقل هم چون دل‬ ‫چنان‌که پند و نصيحت نمی‌کند تأثیر‬ ‫هواي كوه جنون باز در سرم افتاد‬ ‫دلم گرفته از اين شهر كيسره تزوير‬ ‫اگرچه عشق به پاكي آسمان باشد‬ ‫به چشم اهل ريا می‌شود هوس تفسير‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪63‬‬ ‫نیمهی سیب‬ ‫خسته‌ام‪ ،‬خسته از این امروز و فردا کردنت‬ ‫نیست در من آرزویی جز تماشا کردنت‬ ‫نیمه ی گمشده ی سیبم تو بودی‪ ،‬کرده‌ام‬ ‫سال‌های عمر خود را صر ِف پیدا کردنت‬ ‫من نمی‌دانم کدامش را کنم باور هنوز‬ ‫اش ِک شو ِق عشق یا لبخن ِد حاشا کردنت‬ ‫بر سر خود ریختی یک روسری گل‌های یاس‬ ‫تا نبیند چش ِم من‪ ،‬در باد غوغا کردنت‬ ‫خنده‌های شرمگین ات عشق معنا می‌دهد‬ ‫گاه‌گاهی هم به شوخی جنگ‌ودعوا کردنت‬ ‫دفت ِر بختم پر است از وعده‌های وصل تو‬ ‫سرنوشت این است‪ ،‬تنها مانده امضا کردنت‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪64‬‬ ‫اصول عشق‬ ‫اصول عشق‪ ،‬به هم زد همه مباني ما را‬ ‫به‌سوی فاجعه كج كرد‪ ،‬راه زندگاني ما را‬ ‫درون سينه دلم می‌زند‪ ،‬چو طبل عزا‬ ‫ترانه می‌شنود‪ ،‬شور نوحه‌خواني ما را‬ ‫وزيد‪ ،‬موسم پيري به خرمن دل من‬ ‫كه تا به باد دهد حاصل جواني ما را‬ ‫شنیده‌ام سخن عاشقانه از تو‪ ،‬بسي‬ ‫به همدلي برسان دست هم‌زبانی ما را‬ ‫وفا به وعده خود كن‪ ،‬بيا كه منتظرم‬ ‫سر قرار بياري‪ ،‬دل رواني ما را‬ ‫اگرچه باخبر از راز ماست‪ ،‬دشمن و دوست‬ ‫ولي‪ ،‬تو فاش نگو قصه ی نهاني ما را‬ ‫گمان كنم ز دلش قصد ما گذشت‪ ،‬خدايا!‬ ‫به هر دو معني‪ ،‬نگهدار يار جاني ما را‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪65‬‬ ‫‪...‬اصلاً خوب نيست!‬ ‫در مسير عاشقي اجبار اصل ًا خوب نيست‬ ‫بي اميد شهد‪ ،‬نيش خار اصل ًا خوب نيست‬ ‫عشق با تكرار هي شيرين و شيرين می‌شود‬ ‫جاي ديگر این‌همه تكرار اصل ًا خوب نيست‬ ‫عاشقي را مثل پروانه‪ ،‬در آتش زنده كن‬ ‫ادعاي عشق‪ ،‬طوطی‌وار اصل ًا خوب نيست‬ ‫قلب عاشق عرضه كرديم و خريداري نبود‬ ‫کاروبار دل در اين بازار اصل ًا خوب نيست‬ ‫اشک‌هایم می‌دهد از حال‌و روز من خبر‬ ‫راز چون افشا شود‪ ،‬انكار اصل ًا خوب نيست‬ ‫روي پنهان می‌کنی پشت حجابي از حيا‬ ‫در ميان عاشقان ديوار اصل ًا خوب نيست‬ ‫شعله ی عشقي برافروزاني و پنهان شوي‬ ‫پيش اهل معرفت اين كار اصل ًا خوب نيست‬ ‫از تو می‌خواهم دلم را بازگردانی به من‬ ‫گرچه می‌دانم كه اين اصرار اصل ًا خوب نيست‬ ‫گاه خنده‪ ،‬گاه گريه‪ ،‬گاه شادي‪ ،‬گاه غم‬ ‫حال من هم مثل تو انگار اصل ًا خوب نيست‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪66‬‬ ‫در امتداد تو‬ ‫باران نم‌نم و من و جنگل به ياد تو‬ ‫مانند شب‪ ،‬در انتظار بامداد تو‬ ‫اينجا سكوت می‌وزد و پرده ی خيال‬ ‫در خاطرات خود پراست از بوی باد تو‬ ‫مانند قلب من دل جنگل گرفته است‬ ‫در انزواي دوري از لبخند شاد تو‬ ‫بي تو خمار لحظه‌هاي با تو بودنم‬ ‫افتاده مستی‌ام‪ ،‬به دام اعتياد تو‬ ‫دست دعا به آسمان دارم كه تا شود‬ ‫لطفت به كام ما و دنيا بر مراد تو‬ ‫در من نمانده آرزويي‪ ،‬جز قدم زدن‬ ‫تا انتهاي زندگي‪ ،‬در امتداد تو‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪67‬‬ ‫پا بسته شرم‬ ‫دل بسته‌ای به لحظه‌های هم‌نشینی‌اش‬ ‫یک روز هم نمی‌توانی تا نبینی‌اش‬ ‫دل برده با نگا ِه گرم و حرف‌ها ِی سرخ‬ ‫امید بسته‌ای به فص ِل بوسه چینی‌اش‬ ‫با این گمان‪ ،‬که نیمه ی گمشده تو است‬ ‫با دلهره به دلبری برمی‌گزینی‌اش‬ ‫او بی خبر ز خواهش انگشت‌های تو‬ ‫تو پای بسته حیا و شرمگینی‌اش‬ ‫او عشق را به آسمان پیوند می‌دهد‬ ‫تو عاشقی‪ ،‬اگرچه از نوع زمینی‌اش‬ ‫مانند سیب سرخ‪ ،‬تو می‌خواهی‌اش؛ ولی‬ ‫دستت نمی‌رسد‪ ،‬که ز شاخه بچینی‌اش‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪68‬‬ ‫دشنه‌های آشنا‬ ‫دستي نشد با دست‌هایم‪ ،‬هم‌صدا هم‬ ‫دستم نمی‌گیرد دگر دست عصا هم‬ ‫در ديده خار خنجر ياران شكسته‬ ‫بر سينه دارم‪ ،‬دشنه‌های آشنا هم‬ ‫بی‌حاصلی انگار سهم سعي من شد‬ ‫تقدير با ما دشمني كرد و قضا هم‬ ‫لبخند او‪ ،‬شد دامگاه ديده ی من‬ ‫افتاد پا در بند آهو‪ ،‬شير ما هم‬ ‫چشم انتظار هيچ اميدي‪ ،‬نماندم‬ ‫پايان آن‪ ،‬معلوم بود از ابتدا هم‬ ‫می‌مانم اينجا‪ ،‬در پس دیوار حسرت‬ ‫سودي ندارد‪ ،‬رفتن تا انتها هم‬ ‫دوراست از دستان من دامان وصلش‬ ‫در كار ما انگار حيران شد دعا هم‬ ‫از عاشقي حرفي نمی‌آید‪ ،‬به گوشم‬ ‫ديگر ندارد هیچ‌کس‪ ،‬اين ادعا هم‬ ‫شعر مرا با گريه می‌خوانی چو نوحه‬ ‫شايد شكسته مثل من‪ ،‬قلب شما هم!‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪69‬‬ ‫ستاره چيدن‬ ‫سوداي تو در سينه ی ما جا شدني نيست‬ ‫در كوزه نهان كردن دريا شدني نيست‬ ‫كردم هوس چيدن يك خوشه ستاره‬ ‫می‌خواهم و دارم خبر اما شدني نيست‬ ‫بيهوده‪ ،‬نظر سوي من خسته نينداز‬ ‫اين پنجره با سنگ شما وا شدني نيست‬ ‫همپاي عقابان نشود‪ ،‬بال كلاغان‬ ‫دست من و دامان شما‪ ،‬ما شدني نيست‬ ‫هرگز نتوان تا لب آن چشمه سفر كرد‬ ‫با پاي م ِن خسته ی تنها شدني نيست‬ ‫گفتم كه دل از عشق گرفتيم و گذشتيم‬ ‫لبخند تو می‌گفت كه حاشا شدني نيست‬ ‫آن شاخ نباتي كه از او خواجه سخن گفت‬ ‫جز با لب شيرين تو معنا شدني نيست‬ ‫نذر من درويش همين لحظه ادا كن‬ ‫هي وعده ی فردا نده‪ ،‬فردا شدني نيست‬ ‫گيرم نشود چشم به چشم تو بدوزم‬ ‫يك چشمك پنهاني هم آيا شدني نيست؟‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪70‬‬ ‫دختر قبيلهی دريا‬ ‫شكار آهوي چشم تو شد دل شيرم‬ ‫براي عشق تو‪ ،‬با شيخ عقل درگيرم‬ ‫چنان گره زده برپاي بخت دست قضا‬ ‫كه كار دل نبرد پيش‪ ،‬سعي تدبيرم‬ ‫در اين ديار دورويي و حيله و تزوير‬ ‫به جرم پاک‌دلی‪ ،‬کرده‌اند تكفيرم‬ ‫کنار مردم دل‌مرده‪ ،‬عاشقي سخت است‬ ‫كه می‌کنند به موي سفيد‪ ،‬تحقيرم‬ ‫زمانه خواست مرا از تو دورتر سازد‬ ‫دلم به‌سوی تو پر زد‪ ،‬به پا اگر گيرم‬ ‫شبيه ماهي افتاده بر لب رودم‬ ‫که‌موج دست شما را بهانه می‌گیرم‬ ‫بگير در بغلم‪ ،‬دختر قبيله ی دريا‬ ‫اگر جدا شوم از دامن تو می‌میرم‬ ‫به چشم مردم دنيا شبيه خواب شدم‬ ‫كند به ميل دل خويش‪ ،‬هركه تعبيرم‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪71‬‬ ‫ناز خريدن‬ ‫دلم عاشق شد و سوداي تپيدن دارد‬ ‫همچو يوسف هوس جامه دريدن دارد‬ ‫قصه ی دلبري او و ز كف دادن دل‬ ‫گرچه تلخ است‪ ،‬ولي باز شنيدن دارد‬ ‫درد دوري پي يك وصل پر از شادي و شور‬ ‫مثل سيگار پس از چاي‪ ،‬كشيدن دارد‬ ‫بعد يك هفته كه یک‌عمر به چشم من و توست‬ ‫اشك در ديده پر شوق تو‪ ،‬ديدن دارد‬ ‫دست را خلوت ديدار تو گر دست دهد‬ ‫لاي موهاي شما ميل خزيدن دارد‬ ‫هر كه لب‌هاي تو را ديد و به حسرت افتاد‬ ‫از تعجب سر انگشت گزيدن دارد‬ ‫دشت از بوي گل چادر تو پرشده است‬ ‫در پي بوي تو اين دشت دويدن دارد‬ ‫ناز كن ناز‪ ،‬كه من مشتري ناز توام‬ ‫نازنيني تو و ناز تو خريدن دارد‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪72‬‬ ‫رقص در باد‬ ‫نشسته بغض گلوها در انتظار شما‬ ‫بیا که گل شود این غنچه در بهار شما‬ ‫بیار جرعه‌ای از مستی لبت که شدیم‬ ‫من و سبو و خم و جام می خمار شما‬ ‫بیا که بشکند این میله‌های تیره‌ی شب‬ ‫به صبح روشن چشمان بی‌قرار شما‬ ‫امانت غم تو می‌کشم به دوش دلم‬ ‫خم است پشت من و دل به زیر بار شما‬ ‫بچین ز شاخه که شد در هوای دستانت‬ ‫هزار پاره‌ی خونین‪ ،‬دل انار شما‬ ‫شبیه باد بر این برگ دل‌شکسته بوز‬ ‫که تا به رقص درآید به‌افتخار شما‬ ‫اگرچه دامن گل عار دارد از دستم‬ ‫اجازه هست شوم هم‌نشین خار شما؟‬ ‫برای من که تو را در میان دل دارم‬ ‫به هرکجا که نشینم بود کنار شما‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪73‬‬ ‫‪...‬دنيا بدون تو!‬ ‫مجنون شدم‪ ،‬مجنون بي ليلا بدون تو‬ ‫بايد چگونه سر كنم حالا بدون تو‬ ‫رفتي به اين گمان که رهايم كني ز خود‬ ‫من می‌شود كه من شوم‪ ،‬آيا بدون تو‬ ‫ماه هست و چشمه و نسیم و یک سبو غزل‬ ‫اصل ًا چه فايده همه دنيا‪ ،‬بدون نو‬ ‫تو‪ ،‬آيه جمال آن معشوق عاشقي‬ ‫معنا نداشت واژه ی زيبا‪ ،‬بدون تو‬ ‫تو چشم‌هاي دلبري داري‪ ،‬نمی‌شود‬ ‫دروازه‌های عشق‪ ،‬هرگز وا بدون تو‬ ‫من ماهي دچار تنگ حسرت توام‬ ‫شوري نداشت بوسه دريا بدون تو‬ ‫از های‌وهوی اهل هوا‪ ،‬دل‌گرفته‌ام‬ ‫بي هر چه ديگري خوشم‪ ،‬ا ّل بدون تو‬ ‫ّحواي من‪ ،‬هواي سيبت کرده‌ام بيا‬ ‫انگار در جهنم ام‪ ،‬اينجا بدون تو‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪74‬‬ ‫جايي ميان قصه‌ها‬ ‫مثل چشم مست تو پيمانه می‌خواهد دلم‬ ‫عقل را مانند خود‪ ،‬ديوانه می‌خواهد دلم‬ ‫عين شمعي پاي در بند تو می‌سوزد‪ ،‬ولي‬ ‫در طوافت بال چون پروانه می‌خواهد دلم‬ ‫خسته‌ام از شهر‪ ،‬جايي در ميان قصه‌ها‬ ‫ساده‪ ،‬زيبا‪ ،‬شاد چون ابيانه می‌خواهد دلم‬ ‫داستان عشق از خواب سحر شیرین‌تر است‬ ‫از لب شهزاد تو‪ ،‬افسانه می‌خواهد دلم‬ ‫مثل مجنون‪ ،‬شد پريشان با خيال رفتنت‬ ‫دست پرمهر شما را شانه می‌خواهد دلم‬ ‫گفته بودي شعرهايم را خريداري‪ ،‬بيا!‬ ‫دو سه لبخند از لبت بيعانه می‌خواهد دلم‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪75‬‬ ‫غرق تماشا‬ ‫هرچند چو ايوب شيكبا شده باشد‬ ‫ما غوره نديديم كه حلوا شده باشد‬ ‫در جمع غريبانه ی دنيا‪ ،‬دل عاشق‬ ‫نقطه است كه در دايره تنها شده باشد‬ ‫بايد كه ز سر بگذري‪ ،‬گر داعش عشقي‬ ‫در مملكت قلب تو پيدا شده باشد‬ ‫بيهوده دلم را نكني خوش‪ ،‬به وفاي‬ ‫آن وعده كه موكول به فردا شده باشد‬ ‫صبح است به چشمان من آن شب كه نگاهم‬ ‫چون پنجره‌ای رو به شما وا شده باشد‬ ‫می‌بینمت و اشک روان می‌شود از چشم‬ ‫چون چشمه ی خشيكده كه احيا شده باشد‬ ‫از شرم شدم آب‪ ،‬كنارت كه نشستم‬ ‫چون قطره كه همسايه ی دريا شده باشد‬ ‫جز نوح نگاه تو به ساحل نرساند‬ ‫آن را كه چنين غرق تماشا شده باشد‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪76‬‬ ‫شبيه قصه عشق‬ ‫چنين كه مست در آمد شراب چشمانت‬ ‫نه من كه هست زمانه خراب چشمانت‬ ‫دگر به حرف نگاهت‪ ،‬نمی‌سپارم دل‬ ‫به چاه حادثه بردم‪ ،‬طناب چشمانت‬ ‫شبيه قصه‌ای از عشق سرنوشت مرا‬ ‫نوشته دست ازل‪ ،‬در كتاب چشمانت‬ ‫سپيده سر نزند تا ابد به خانه ما‬ ‫اگر طلوع نكند‪ ،‬آفتاب چشمانت‬ ‫هواي خاطره‌ام بوي سيب می‌گیرد‬ ‫دمي اگر بنشينم به قاب چشمانت‬ ‫بيا كه باغ ببيند براي لحظه‌ای خود را‬ ‫كوير زندگی‌ام در سراب چشمانت‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪77‬‬ ‫خانهی تنهایی‬ ‫ديدن خنده ی چشم تو‪ ،‬تماشا دارد‬ ‫گرچه در پرده هزاران غم پيدا دارد‬ ‫كاش می‌شد كه كنار تو بمانم هم عمر‬ ‫مثل ساحل كه لبي بر لب دريا دارد‬ ‫نيست شايسته ی پروانه ی ياد تو شدن‬ ‫هر كه از آت ِش هجران تو پروا دارد‬ ‫شك به پيمان‌ کسي چون من دلداده نكن‬ ‫عهد عشق است‪ ،‬و با خون دل امضا دارد‬ ‫ابر پاييز كه روز و شب او باراني ست‬ ‫داغ يك دشت پر از لاله زيبا دارد‬ ‫دل ويرانه ی ما‪ ،‬خانه تنهایی‌هاست‬ ‫عش ِق تو مثل خدا‪ ،‬در د ِل ما جا دارد‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪78‬‬ ‫به چشم عشق‬ ‫همپاي قلب بی‌قرارت‪ ،‬می‌روی كجا؟‬ ‫بر دوش خود گرفته دارت می‌روی كجا؟‬ ‫در خواب مانده بودي و چون بادها گذشت‬ ‫عمري ز وعده قرارت می‌روی كجا؟‬ ‫بسته است شهربازی دل‌ها به‌حکم عقل‬ ‫دادي به دست دل مهارت‪ ،‬می‌روی كجا؟‬ ‫در مصر هم نشاني از يوسف نمانده است‬ ‫با چش ِم تا ِر انتظارت می‌روی كجا؟‬ ‫در سو ِت مرگ می‌نوازد داورؤ زمان‬ ‫بازنده‌ای در اين قمارت‪ ،‬می‌روی كجا؟‬ ‫اينجا نمی‌خرد كسي قلب شكسته را‬ ‫صدپاره شد د ِل انارت می‌روی كجا؟‬ ‫سنگ ريا و فتنه می‌بارد از آسمان‬ ‫با اين د ِل آيينه وارت می‌روی كجا؟‬ ‫در ما به چش ِم عشق نظر كن‪ ،‬دمي بمان‬ ‫مقصد نشسته در كنارت‪ ،‬می‌روی كجا؟‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪79‬‬ ‫پري قصه‌ها‬ ‫غريب با دل من آشنايي‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫نمی‌دانم كه هستي يا كجايي‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫به‌جز نام تو حرفي نيست جاري بر زبان من‬ ‫تو چون ني با لبانم همنوايي‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫براي من‪ ،‬كه خورده سرنوشتم مهر تنهايي‬ ‫تو تنها آيت لطف خدايي‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫ندارم سهمي از شيريني شادي‪ ،‬بدون تو‬ ‫تو شيريني كام عمر مايي‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫لبانت را به خنده می‌کنی باز و به روي من‬ ‫دري از شادماني می‌گشایی‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫اذان نام تو پيچيده در گوش من از اول‬ ‫بيايي دوستت دارم‪ ،‬نيايي‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫ندارم آرزوي شوق شب‌های وصالت را‬ ‫براي شور ايام جدايي‪ ،‬دوستت دارم‬ ‫تو را چشم‌انتظارم‪ ،‬در ميان شهر رؤیاها‬ ‫پري روي تمام قصه‌هايي‪ ،‬دوستت دارم‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪80‬‬ ‫قاصدک سرگردان‬ ‫به هر سو می‌دوم چون قاصدک در باد سرگردان‬ ‫من و چرخ فلک را ساخت از بنیاد سرگردان‬ ‫تو را می‌خواهم و ترسی ندارم گر شوم عمری‬ ‫به جرم عشق ورزیدن‪ ،‬چو قوم عاد سرگردان‬ ‫دلم را بردی و من ماندم و یک شاعر بیدل‬ ‫که دارد یک سر از این‌همه بیداد سرگردان‬ ‫شبیه در بیابان مانده مجنونم که نامت را‬ ‫به گوش هر ستاره می‌زنم فریاد‪ ،‬سرگردان‬ ‫تو روح آفتاب و من شب جامانده از ماهم‬ ‫پی هم مثل دو دیوانه همزاد سرگردان‬ ‫به افطار لبت دل‌بسته‌ام‪ ،‬گر مانده‌ام اینجا‬ ‫شبیه روزه‌دار مانده در مرداد سرگردان‬ ‫تماشای تو را در فال خود کردم هوس‪ ،‬دیدم‬ ‫ته فنجان قهوه‪ ،‬عاشقی افتاد سرگردان‬ ‫هوس کردم دویدن پابه‌پایت تا ته دنیا‬ ‫رها چون قاصدک‪ ،‬همپای باد آزاد‪ ،‬سرگردان‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪81‬‬ ‫زبان لبخند‬ ‫مرده در بال‌وپرم شوق پريدن امشب‬ ‫هست در دل‪ ،‬هوس با تو تپيدن امشب‬ ‫آسمان ابري و من منتظر و نيست ولي‬ ‫مثل مهتاب‪ ،‬تو را ميل دميدن امشب‬ ‫بي تو و خواب كه رؤیای تو با خود دارد‬ ‫اشك بايد شد و از ديده چيكدن امشب‬ ‫گر خيال تو به همت نشود همره ما‬ ‫سخت‌تر می‌شود اين بار كشيدن امشب‬ ‫دارم اميد كه بختم به سر لطف آيد‬ ‫قدر لبخند‪ ،‬سخن از تو شنيدن امشب‬ ‫خنده‌ات گر خبري آورد از آب حيات‬ ‫می‌شود تا لب آن چشمه رسيدن امشب‬ ‫گرچه بوييدن سيب تو حرام است‪ ،‬ولي‬ ‫نيست بااین‌همه امكا ِن نچيدن امشب‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪82‬‬ ‫شیرا ِز عشق‬ ‫نگاه تو زيباترين ساز عشق است‬ ‫و لبخند زيبايت آواز عشق است‬ ‫خيال تو خوش‌بوتر از باغ نرگس‬ ‫و رؤیای تو شهر شیراز عشق است‬ ‫ندارد زبان تاب تفسير خوابم‬ ‫ببين اشك ما را که ابراز عشق است‬ ‫تو پيغمبر آرزو و اميدي‬ ‫و دل در سپاه تو سرباز عشق است‬ ‫بر اين خاك در انتظار تو ماندم‬ ‫پروبال من پر ز پرواز عشق است‬ ‫به قهر تو چون مهرت اميدوارم‬ ‫كه اين هر دو آيينه ی ناز عشق است‬ ‫كلامي نوشتم به خط محبت‬ ‫كه هر نقطه ی آن پر از راز عشق است‬ ‫قلم را به نام تو پرواز دادم‬ ‫غزل‌های من قصه‌پرداز عشق است‬ ‫در اين غربت قلب‌هاي شكسته‬ ‫تما ِم اميدم به اعجاز عشق است‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪83‬‬ ‫خمار خواهش‬ ‫قلبي از عشقت خرابم داده‌ای‬ ‫سینه‌ای پرالتهابم داده‌ای‬ ‫مثل ابرويت كمانم کرده‌ای‬ ‫مثل زلفت پیچ‌وتابم داده‌ای‬ ‫تا نداند راز ما را هیچ‌کس‬ ‫بی‌سخن گفتن جوابم داده‌ای‬ ‫تا سحر در انتظارت بوده‌ام‬ ‫آمدي و آفتابم داده‌ای‬ ‫خواهش يك قطره كردم از شما‬ ‫ابر بودي‪ ،‬بی‌حسابم داده‌ای‬ ‫تا خمار خواهشم را دیده‌ای‬ ‫يك دو‌ام از آن شرابم داده‌ای‬ ‫خواستم قربان چشمانت شوم‬ ‫از لب شيرينت آبم داده‌ای‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪84‬‬ ‫هواي رهايي‬ ‫رها كن‪ ،‬رها كن گريبان ما را‬ ‫بيا بشكن اين بار‪ ،‬پيمان ما را‬ ‫به پايان ببر بازي باد و گيسو‬ ‫نده تاب‪ ،‬عقل پريشان ما را‬ ‫لبانت‪ ،‬اگر قصد درمان ندارد‬ ‫بگو تا نيارد به لب جان ما را‬ ‫چو چشمان تو كرد مست جنون ام‬ ‫چرا بست‪ ،‬راه بيابان ما را‬ ‫تو ساقي عشقي و من بنده ی دل‬ ‫غلا ِم تو كردند سلطان ما را‬ ‫نداريم در سر‪ ،‬هواي رهايي‬ ‫ببنديد‪ ،‬درهاي زندان ما را‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪85‬‬ ‫سپاه عقل و دل‬ ‫لب‌هاي من اصرار و چشمان شما انكار‬ ‫خسته شدم از این‌همه تكرار و هي تكرار‬ ‫شد بيشتر شب‌های قصه از هزار و يك‬ ‫شهزاد در خواب است و من از غصه‌اش بيدار‬ ‫تا كي بگردم دور تو‪ ،‬بی‌هیچ اميدي‬ ‫تو نقطه و من پاي دوره‌گرد يك پرگار‬ ‫حرفي ندارم تا بگويم بعد از اين با تو‬ ‫خط شما و من موازي رسم شد انگار‬ ‫تو در سپاه عقلي و من در سپاه دل‬ ‫من عابد میخانه‌ام‪ ،‬تو عاشق پكيار‬ ‫پاره نشد پيراهن تو گر چه در دستم‬ ‫ای‌کاش زنداني دستانت شوم یک‌بار‬ ‫ماندم ميان زندگي و مرگ‪ ،‬سرگردان‬ ‫يا دلبري كن يا بيا دست از دلم بردار‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪86‬‬ ‫شب و ماه‬ ‫نسيم و هواي بهار و شب و ماه‬ ‫من و ناله‌های سه‌تار و شب و ماه‬ ‫پر است آسمان‪ ،‬از هزاران ستاره‬ ‫من و شمع خاموش و خار و شب و ماه‬ ‫چو مجنون گيسو پريشان‪ ،‬نشسته‬ ‫لب خشكي جويبار و شب و ماه‬ ‫شبي تلخ‪ ،‬چون نااميدي عاشق‬ ‫دو چشمان در انتظار و شب و ماه‬ ‫نگاهم رميده به آن‌سوی چشمه‬ ‫به اميد تصوير يار و شب و ماه‬ ‫خيالش‪ ،‬پر از قاب خالي عك ِس‬ ‫بيابان و اسب و سوار و شب و ماه‬ ‫سكوت و سكوت و صداي تپيدن‬ ‫د ِل عاش ِق بی‌قرار و شب و ماه‬ ‫گرفتا ِر ناسازگاری بخت ام‬ ‫و ناساز ِي روزگار و شب و ماه‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪87‬‬ ‫باده بي خمار‬ ‫گلي شبيه تو‪ ،‬در باغ خود بهار ندارد‬ ‫گمان كنم كه تو تنها گلي كه خار ندارد‬ ‫شنیده‌ام تو همان گل پري قصه ی عشقي‬ ‫كه مثل تو‪ ،‬پدر پير روزگار ندارد‬ ‫اگرچه مكيده ی زندگي پر از باده ست‬ ‫فقط شرا ِب حضو ِر شما‪ ،‬خمار ندارد‬ ‫به من نگو كه چرا این‌چنین پريشاني‬ ‫سري كه داده دل از کف‪ ،‬دمي قرار ندارد‬ ‫بگو قدم نگذارد‪ ،‬بر آستا ِن محبت‬ ‫كسي كه بر س ِر جانش‪ ،‬س ِر قمار ندارد‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪88‬‬ ‫شعله‌های عشق‬ ‫گفتي كه عاشق هست پرغوغا تراز اين‬ ‫شايد كه بايد می‌شدم شيداتر از اين‬ ‫خاكسترم در شعله‌های عشق‪ ،‬اما‬ ‫پروانه می‌خواهی تو بی‌پرواتر از اين‬ ‫گفتم دلم را برد چشمان سياهت‬ ‫گفتي كه حاشا می‌کنی‪ ،‬حاشا تر از اين؟‬ ‫خسته شدم از این‌همه فردا شنيدن‬ ‫ديگر ندارم طاقت فرداتر از اين‬ ‫من ماندم و ياد شما و چشم گريان‬ ‫انگار می‌خواهی مرا تنهاتر از اين‬ ‫معنا ندارد زندگي بي خنده‌هایت‬ ‫تا كي بمانم بي تو بی‌معناتر از اين‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪89‬‬ ‫عشق‌های ياغي!‬ ‫من راز پنهان در نگاهت را نمی‌خواهم‬ ‫افسون چشمان سياهت را نمی‌خواهم‬ ‫گرچه شبي تاريك و راهم سخت دشوار است‬ ‫فانوس روي مثل ماهت را نمی‌خواهم‬ ‫گفتي عزيز مصر قلب ات می‌شوم‪ ،‬اما‬ ‫رسوايي زندان و چاهت را نمی‌خواهم‬ ‫گرچه دلم تنگ زميني پر شروشور است‬ ‫بااین‌همه‪ ،‬سيب گناهت را نمی‌خواهم‬ ‫گام نخست عاشقي فرياد عصيان است‬ ‫من توبه بعد اشتباهت را نمی‌خواهم‬ ‫هرچند می‌بارد ز هر سو آتش فتنه‬ ‫پروانه‌ام‪ ،‬چتر پناهت را نمی‌خواهم‬ ‫در جست وجوي عشق‌هایی یاغی‌ام امروز‬ ‫اين عشق‌های سربه‌راهت را نمی‌خواهم‬ ‫گر می‌تواني بگذري از سر بزن اين در‬ ‫من چون هوس‪ ،‬تنها كلاهت را نمی‌خواهم‬ ‫با من بگو آن حرف‌های سربه‌مهرت را‬ ‫من راز پنهان در نگاهت را نمی‌خواهم‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪90‬‬ ‫ابر ساقي شد‬ ‫تا نشد غرق سیاهی‌ها‪ ،‬شبي فردا نشد‬ ‫هیچ‌کس عاشق نشد‪ ،‬تا مثل ما رسوا نشد‬ ‫در بهشت زهد و تقوا هم نمی‌بینی كسي‬ ‫روي گندمگون او ديد و دلش اغوا نشد‬ ‫خواستم دل را رها سازم‪ ،‬ز بند عاشقي‬ ‫پينه پیشانی‌ام هم حافظ تقوا نشد‬ ‫بی‌وفایی كردي و رفتي كه تنهايت شوم‬ ‫خاطراتت باوفاتر بود و دل تنها نشد‬ ‫عقل هم می‌خواست تا روشن شود چشمش به تو‬ ‫پشت پا بر پادشاهي زد‪ ،‬ولي بودا نشد‬ ‫سنگ جاي قلب دارد هرکه چشمت ديد و باز‬ ‫انقلابی چون سر ما‪ ،‬در دلش برپا نشد‬ ‫بي تو بردم تشنگی‌ام را به‌سوی آسمان‬ ‫ابر ساقي شد ولي او هم حريف ما نشد‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪91‬‬ ‫حجاب خودخواهي‬ ‫پيش نگاه گرم تو‪ ،‬عين حبابم‬ ‫چون دانه‌های برف‪ ،‬زير آفتابم‬ ‫لب‌هاي تو رنگ شراب ناب دارد‬ ‫من تشنه ی يك جرعه زان جام شرابم‬ ‫گاهي در این فكرم كه تو خواب‌وخیالی‬ ‫شايد كه عمري من گرفتار سرابم‬ ‫شايد همين باران‌که می‌بارد تو باشی‬ ‫خودخواهي من مثل چتري شد حجابم‬ ‫لبخند گل داري به روي قلبي از سنگ‬ ‫من هم شبيه گندم در آسيابم‬ ‫از آتش دوزخ‪ ،‬ندارم باك فردا‬ ‫با قهر خود‪ ،‬تو سخت‌تر دادي عذابم‬ ‫دست ازسرم اي آرزوي وصل بردار‬ ‫تا با خيال ديدنش امشب بخوابم‬ ‫مانند مردي مانده در زنجیر عصیان‬ ‫تيغ قلم در دست‪ ،‬فكر انقلابم‬ ‫شد دفتر شعرم پر از آواز نامت‬ ‫من شاعر فریادهای بی‌جوابم‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪92‬‬ ‫کعبه و بتخانه‬ ‫كعبه ی عشقم‪ ،‬ولي بتخانه می‌خواند مرا‬ ‫معب ِد شوقم كه او ميخانه می‌خواند مرا‬ ‫كاشف اسرار پنهان در نگاه لیلی‌ام‬ ‫بی‌خبر از رازها‪ ،‬ديوانه می‌خواند مرا‬ ‫آتشی افروخت كبريت نگاهش در سرم‬ ‫سوختم چون شمع و او پروانه می‌خواند مرا‬ ‫گنج عشقش بر دلم مانند كوه آوار شد‬ ‫من خراب او و او ويرانه می‌خواند مرا‬ ‫خوب می‌دانم كه پنهاني هوادار من است‬ ‫عاقبت يك روز‪ ،‬با پيمانه می‌خواند مرا‬ ‫قاضي لب‌هاي او گر حكم هجران می‌دهد‬ ‫پاسبان چشم‌ها‪ ،‬دزدانه می‌خواند مرا‬ ‫باور عشقی چنين سخت است‪ ،‬می‌دانم‪ ،‬ولي‬ ‫او كه می‌داند چرا افسانه می‌خواند مرا‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪93‬‬ ‫در پرده‬ ‫شیرین‌لبی‪ ،‬همچون لب چون قند شما نيست‬ ‫يك غنچه به زيبايي لبخند شما نيست‬ ‫هرچند نهان کرده‌ای در پرده قيامت‬ ‫دارم خبر از سرو كه مانند شما نيست‬ ‫چشمان تو‪ ،‬صد شعبده در هر مژه دارد‬ ‫يك ديده نديديم‪ ،‬كه در بند شما نيست‬ ‫نادیده‪ ،‬به پاكي تو مؤمن شده قلبم‬ ‫ايمان به تو‪ ،‬محتاج به سوگند شما نيست‬ ‫بدعهدی خوبان شده ضرب‌المثل‪ ،‬اما‬ ‫اين‪ ،‬قاعده ئ جاري پيوند شما نيست‬ ‫در همچو مني‪ ،‬جز سخن عشق نگيرد‬ ‫گوش كر عاشق كه پي پند شما نيست‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪94‬‬ ‫رندانه‬ ‫مرغ طمع‪ ،‬اسير دام و دانه می‌شود‬ ‫اهل نظر‪ ،‬به ديدنت ديوانه می‌شود‬ ‫زنجير عشق را به‌پای عقل بسته‌ای‬ ‫هركس كه عاشقت شود فرزانه می‌شود‬ ‫می‌تابد از نگاه تو‪ ،‬هرم صد آفتاب‬ ‫سيمرغ پيش چشم تو پروانه می‌شود‬ ‫ما بي بهانه دل به دريايت سپرده‌ایم‬ ‫لطف شما در این صدف دردانه می‌شود‬ ‫از جام تو به جرعه‌ای دارد رضا دلم‬ ‫هر قطره از لب تو‪ ،‬يك پيمانه می‌شود‬ ‫این‌سان‌ که دل نهاده‌ام و سرسپرده‌ام‬ ‫يك روز عشق من به تو افسانه می‌شود‬ ‫در تک‌تک حروف‪ ،‬نامت کرده‌ام نهان‬ ‫تعبير شعر من‪ ،‬اگر رندانه می‌شود‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪95‬‬ ‫بازي نسيم‬ ‫قلب چون آيينه را آهي‪ ،‬سراپا بشكند‬ ‫يك نگاهت صبر صد ايوب‪ ،‬كيجا بشكند‬ ‫شمع عمر ما‪ ،‬به بازي نسيمي بسته است‬ ‫پاره‌سنگی می‌تواند‪ ،‬جام مينا بشكند‬ ‫گر دل آن سنگدل با دل شكستن خوش شود‬ ‫ما رها كرديم در دستان او‪ ،‬تا بشكند‬ ‫بر سر هر كوچه‪ ،‬جمعي مدعي در های‌وهو‬ ‫پهلواني كو! كه تا اين جمع غوغا بشكند‬ ‫زير بار غم دوتا شد‪ ،‬پشت ما دلدادگان‬ ‫می‌شود روزي بيايد‪ ،‬پشت غم را بشكند‬ ‫ما نخورديم از وصالش جرعه‌ای و عاقبت‬ ‫جام‌ها و کوزه‌ها را‪ ،‬بر سر ما بشكند‬ ‫گر چه نوح عشق‪ ،‬كشتيباني دل می‌کند‬ ‫ترسم اين زورق‪ ،‬ميان موج غم‌ها بشكند‬ ‫آتش عشق است و با آتش توان خاموش كرد‬ ‫همچو شيريني مگر‪ ،‬بازار ليلا بشكند‬ ‫نيستم نوميد‪ ،‬از روي سیاه‌بخت خود‬ ‫اين شب تيره‪ ،‬یقین ًا صبح فردا بشكند‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪96‬‬ ‫آیه‌های چشم تو!‬ ‫ماييم و سري بي سروسامان بي تو‬ ‫آشفته‌دل و زار و پريشان بي تو‬ ‫انگار‪ ،‬جهان غم تو دارد چون من‬ ‫يك چهره ندارد لب خندان بي تو‬ ‫هرچند كه زندگي بسي شيرين است‬ ‫یک‌لحظه نخواهيم‪ ،‬به قرآن بي تو‬ ‫تو‪ ،‬معني زندگاني ما بودي‬ ‫آماده ی مردنيم‪ ،‬هر آن بي تو‬ ‫هرچند كه در بهشت جايم بدهند‬ ‫دل‌خوش نشوم‪ ،‬جان تو! يك آن بي تو‬ ‫با آيه ی چشمان تو‪ ،‬مؤمن شده‌ایم‬ ‫در پرده كفر بود‪ ،‬ايمان بي تو‬ ‫گر بند محبت تو‪ ،‬بر پاي نداشت‬ ‫انسان‪ ،‬می‌شد اسير شيطان بي تو‬ ‫بند از دل ما بيا و بُگشاي كه شد‬ ‫اين شهر براي همه زندان بي تو‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪97‬‬ ‫نيمهی گم‌شده‬ ‫گم‌کرده‌ای دارم‪ ،‬گمان دارم شما باشي‬ ‫آن نيمه ی گم‌گشته‪ ،‬پندارم شما باشي‬ ‫هي دور خود می‌چرخم‪ ،‬اما در مدار تو‬ ‫كردم يقين‪ ،‬نقطه پرگارم شما باشي‬ ‫من عاقلم‪ ،‬افكار صاف و ساده‌ای دارم‬ ‫شايد كه تنها فكر بودارم شما باشي‬ ‫من سيب می‌خواهد دلم‪ ،‬آري هوس كردم‬ ‫طاووس من‪ ،‬شيطان من‪ ،‬مارم شما باشي‬ ‫در اين غریبستان تنهايي و دل‌تنگی‬ ‫يك آرزو دارم‪ ،‬كه دلدارم شما باشي‬ ‫من پر ز دردم‪ ،‬می‌شود بانوي من‪ ،‬آيا‬ ‫سنگ صبور و گوش اسرارم شما باشي؟‬ ‫چشم جهان در خواب غفلت مانده دور از عشق‬ ‫من دوست دارم‪ ،‬چشم بيدارم شما باشي‬ ‫شیرین‌تر از حافظ غزل خواهم سرودن‪ ،‬چون‬ ‫شاخ نبات پشت اشعارم شما باشي!‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪98‬‬ ‫سلام يعني تو!‬ ‫هميشه بر سر عهدي‪ ،‬مرام يعني تو‬ ‫تجسم ادبي‪ ،‬احترام يعني تو‬ ‫سلامت همه عالم به لطف ديدن توست‬ ‫دواي هر غم و دردي‪ ،‬سلام يعني تو‬ ‫اگر به لطف درآيي‪ ،‬نزول رحمت محضي‬ ‫اگر به قهر و غضب‪ ،‬انتقام يعني تو‬ ‫تو می‌رسی و زبان می‌شود پر از تكبير‬ ‫تو ابتداي نمازي‪ ،‬قيام يعني تو‬ ‫به غمزه‪ ،‬آمده‌ای تا كني شكار دلم‬ ‫همه اسير تو هستيم‪ ،‬دام يعني تو‬ ‫نه شور بوسه به لب دارم و نه شوق كنار‬ ‫خيال روي تو کافی است‪ ،‬كام يعني تو‬ ‫ندارم آرزو‪ ،‬الا كه وقت مرگ كنم‬ ‫نظر به روي تو‪ ،‬حسن ختام يعني تو‬

‫گزیده غزلهای آدم ‪99‬‬ ‫حكم قضا‬ ‫گرگ دل او يوسف ما را نپسنديد‬ ‫درويش چو من بی‌سروپا را نپسنديد‬ ‫دانست كه تقدير مرا قسمت او كرد‬ ‫لبخند زد و حكم قضا را نپسنديد‬ ‫كرديم به اخلاص نثارش دل‌وجان را‬ ‫پنداشت ريا بود و ريا را نپسنديد‬ ‫با ناز در آمد ز در و اخم كنان رفت‬ ‫وقتي دل من ناز و ادا را نپسنديد‬ ‫آمد به نوازش كه كند چاره ی دردم‬ ‫شرمنده شدم‪ ،‬حجب و حيا را نپسنديد‬ ‫از درد به او گفتم و در نسخه ی درمان‬ ‫كردم طلب بوسه‪ ،‬دوا را نپسنديد‬

‫درستایشعشق‬ ‫‪100‬‬ ‫ماي عشق!‬ ‫من اصل ًا شبيه شما نيستم‬ ‫و با رسمتان آشنا نيستم‬ ‫شما معني آيه ی رحمتيد‬ ‫ولي من كيي‪ ،‬جز بلا نيستم‬ ‫نی‌ام مانده دور از لبان شما‬ ‫عجب نيست گر در نوا نيستم‬ ‫شب و روز من در طلب می‌رود‬ ‫شب و روز‪ ،‬جز در دعا نيستم‬ ‫اگرچه شدم از كنار تو دور‬ ‫دمي از خيالت‪ ،‬جدا نيستم‬ ‫دو ديوانه ی عشق‪ ،‬ما می‌شوند‬ ‫من اما براي تو ما نيستم‬ ‫كجا هستي! اي معني آرزو‬ ‫بگو تا بدانم‪ ،‬كجا نيستم‬


Like this book? You can publish your book online for free in a few minutes!
Create your own flipbook